The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)

پارت ۳۶

ادامه ویو کایاـ

چند دقیقه‌ای گذشت که بالاخره ماشین جلوی بار توقف کرد.

جک از ماشین پیاده شد و به سمتم اومد.

جک: قربان...

انگشتمو به نشونه سکوت جلوی لبم گرفتم

جک سری تکون داد.

آروم از جام بلند شدم و به سمت ماشین رفتم.

جک در ماشین رو باز کرد و من اروم درحالیکه لیا هنوز بهم چسبیده بود سوار شدم

جک: بریم خونه قربان؟

کایا: آره...


(فلش بک به ویو حری و ایو)

حری: هی، دختر خانوم خونتون کجاست

ایو هیچ جوابی نداد.

حری چند لحظه نگاهش کرد و دوباره صداش زد.

حری: ایو؟ آدرس خونت رو می‌خوام.

ایو باز هم چیزی نگفت.

حری: خیلی خب میخوای ساکت بمونی

ایو: ....

حری: باشه پس میریم خونه من

فقط امیدوارم فردا نکشیم که اوردمت خونه خودم

حری:هی ایو «حداقل بگو حالت خوبه؟ رومون بالا نمیاری؟

ایو با همون لحن مست بلخره زبون باز کرد

ایو:ساکت باش میخام بخابم.

حری: چه عجب بلخره
باشه ببخشید ساکت میمونم

((دقایقی بعد))

﴿ویو نویسنده:﴾

بالاخره ماشین جلوی خونه حری توقف کرد.

حری ماشین رو خاموش کرد و نگاهی به ایو انداخت.

هنوز چشم‌هاش بسته بود.

حری: ایو... رسیدیم.

ایو هیچ واکنشی نشون نداد.

حری: ای بابا... خوابش برد.

حری پیاده شد و رفت سمت در شاگرد

در رو باز کرد و چند لحظه نگاهش کرد.

هنوز خواب بود و هیچ واکنشی نشون نمی‌داد.

حری: خب باشه... بیدارت نمی‌کنم.

آروم خم شد و ایو رو از ماشین بلند کرد و به سمت خونه راه افتاد.

درو در همون حالتی که ایو بغلش بود باز کرد و وارد خونه شد

از در ورودی که رد شد صدای ضعیف ایو بلند شد

ایو: بزارم زمین خودم میتونم بیام

حری: مطمئنی؟

ایو: آره...

حری اروم ایو رو کنار خودش روی زمین گذاشت

ایو وقتی که پاش به زمین رسید به سمت حری رفت  و دستاشو دور بدن پسر حلقه کرد و لباشو به سمت پسر غنچه کرد

حری: فردا از این کارت پشیمون میشی

ایو: ایش واقعا که احساس نداری

خودشو ازحری جدا کرد و به سمت دیگه خونه رفت

ولی هنوز کامل دور نشده بود که دستش توسط پسر کشیده شد

حری ایو رو به سمت خودش کشوند و لباشو مستقیم روی لب های خوش فرم  دختر فرود اورد

و صحنه بوسه عمیقی شکل گرفت

دقیقه ای بعد جفتشون با کم آوردن نفس از هم جدا شدن.

حری ایو رو بغل کرد و به سمت اتاق برد
دختر را روی تخت خابوند و پتو را تا شونه هاش بالا کشید

حری: راحت بخاب من میرم رو مبل میخابم.

ایو اروم سری تکون داد و پسر از اتاق خارج شد

از اتاق بیرون اومد و بالش رو روی مبل گذاشت.

روی مبل دراز کشید و دستاشو زیر سرش گذاشت.

چند لحظه به سقف خیره موند

بعد چشم‌هاشو بست و خوابش برد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد... 🖤👑
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
۲۰تا لایک ❤
۲۵کامنت💬
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو: ماشین شرکت کایا که جک با اون دنبالش اومد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچها ببخشید دیر شد سر درد ولم نمیکنه تو همین حال براتون نوشتم 
اگه بد شده به خوشگلی خودتون ببخشید. برا پارت جدید شرطای این پارت و پارت بعدیی که به عنوان پارت هدیست برسونید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#الارا_قربونتون بره
دیدگاه ها (۱۴)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۵ادامه ویو کایاـ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۴ویو کایاـ چند س...

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من).پارت چهارده. ویو لیاـچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط