امروز ↯درختی↯ را↯ بعداز ↯یکسال↯ دیدم،ღخشکیدهღ بود،ღ گفتم

امروز ↯درختی↯ را↯ بعداز ↯یکسال↯ دیدم،ღخشکیدهღ بود،ღ گفتم ღدرختღ توچراღ خشکیده ایღ؟گفتღ بعداز ღآنღ روزღ که تورفتی ღرفیقت ღرابا دیگریღ دیدمღ که ღزیرღسایه امღ مینشست ღو به"تو"ღ میخندید!
ღ
دیدگاه ها (۲)

سلامتیه▦ همه خوبا▦، گلچینا،▦خسته ها،‌‌▦ مشتیا،▦ با ادبا▦، با...

ای (دِل تا کِی می خواهی غُرورتُو بِشکَنی و َخْودتو کوچیک کنُ...

سلامتی اون پسرای فداکاری که بجای یه دختر با چندتا دختر دوست ...

هاها

part: 2 زمان حال ویو ات:تو فکر بودم که صدای (دینگ) ازگوشیم ا...

رمان اجبار تا عشق

اولش فقط داشتیم داخل سکوت راه میرفتیم ولی بعد کمی قدم زدن را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط