I Fell in Love with My Little Secretary

I Fell in Love with My Little Secretary

Part 12

🔻 ظهر، دفتر وکیل

وکیل با تعجب: «آقای مین… مطمئنید می‌خواین همین امروز درخواست رو ثبت کنم؟»

یونگی (سرد، بدون فکر): «آره. هرچی زودتر بهتر.»

چند ساعت بعد… برگه‌ی درخواست طلاق توی عمارت دست سونجی بود. دستاش می‌لرزید.

سونجی (با عصبانیت داد زد): «چی؟! طلاق؟!»
برگه رو مچاله کرد، با حرص پاره‌پاره‌اش کرد.

همون لحظه گوشی رو برداشت و به یونگی زنگ زد. بوق پشت بوق… جواب نداد.


---

🔻 اما طرف دیگه…

حموم بزرگ عمارت یونگی. بخار همه‌جا رو گرفته بود.
یونگی روی لبه وان نشسته بود، ات توی آب بود. موهای بلند و خیسش رو یونگی با دستای خودش شامپو می‌زد.

ات (با خجالت، صدای خیلی آروم): «خودم… می‌تونم بشورم … »

یونگی لبخند زد (بدن ات تمام توی اب وان پر کف بود و معلوم نبود منحرف نشید). دستشو توی موهای ات کشید، کف درست کرد.
یونگی: «میدونم میتونی بشوری اما وقتی خودم هستم قرار نیست خودت کاری رو انجام بدی
(یونگی لخت نیست فقط داره موهای ات رو تمیز میکنه)

ات سرشو انداخت پایین، هیچی نگفت. لپاش از خجالت سرخ شده بود.

گوشی یونگی روی کابینت حموم مدام ویبره می‌خورد. اون حتی نگاهشم نکرد.
(کابینت منظورم نبود همون کشو های خفن توی حموم رو میگم که تو حموم خارجی باکلاسا هست 😂فضا خیلی پولدارانس)

---

🔻 سونجی، توی عمارت خودش…

گوشی رو محکم فشار می‌داد. اشک توی چشماش جمع شد. بعد از چند بار زنگ زدن، سریع یه اس‌ام‌اس فرستاد:

📱 سونجی: «یونگی… من هنوزم همسرتم. من دختر خالت هستم. چطوری می‌تونی این کارو بکنی؟ من طلاق نمی‌خوام… باشه اون دختره رو نگه دار ولی منو طلاق نده… فقط امشب بیا خونه… خواهش می‌کنم.»


---

🔻 بعد از حموم…

یونگی یه حوله دور موهای ات پیچید. گوشی رو برداشت، پیام رو دید.
چند لحظه خیره شد به صفحه، بعد یه لبخند کج زد.

ات (آروم): «کی بود؟»

یونگی: «هیچی… یکی که دیگه مهم نیست.»
سریع جواب داد:

📱 یونگی: «امشب نمی‌تونم بیام خونه. همسر عزیزم، ات، بهم احتیاج داره.»

بعد گوشی رو پرت کرد روی تخت، کشید ات رو توی بغلش.
یونگی (با لحن نرم ولی محکم): «ازت جدا نمی‌شم. حتی اگه کل دنیا بخوان.»

ات سرشو پایین انداخت. هنوز از یونگی دلخور بود اما...





بیا پایین




















































پایین تر لطفا😂



















اما از توجه های که بهش میشد بدش نمیومد
دیدگاه ها (۲۰)

I Fell in Love with My Little SecretaryPart 13🔻 صبح، عمارت ی...

I Fell in Love with My Little SecretaryPart 14🔻 شب – اتاق کا...

عکس فیک تغییر کرد

I Fell in Love with My Little Secretary

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ ات: والا منم نمی خ...

³my month²پارت¹²:⁰⁵تو وان پر از کف نشسته بود و به کاشی های س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط