پارت
پارت ۵۱
جیمین:دکتر دکتر به هوش اومددد
دکتر:برو تو
جیمین: مرسیییی
جیمین:وارد اتاق ا.ت میشه
جیمین:بیدار شدی؟(با لبخند)
ا.ت:آره مرسی آقا
جیمین:ها؟
ا.ت:من..شمارو..نمیشناسم
جیمین: شوخی میکنی؟
ا.ت:نه آقا شما کی هستین؟
جیمین:امم..
ا.ت:شما...اممم..هیون..جین...هستین؟
جیمین: اوه...من..جیمینم دوست هیونجین(با ناراحتی )
جیمین:بغض میکنه و برمیگرده که از اتاق بره بیرون
ا.ت:سروم رو از دستش میکنه و از پشت میدوه و جیمین رو بغل میکنه روی اشک جیمین بوسه میزنه
جیمین:اشکالی نداره اگر هیونجین رو دوست داری
ا.ت:هی من داشتم سر به سرت میزاشتم چرا ناراحت شدی؟ فکر کردی...فراموشت میکنم؟؟
جیمین:اوم
جیمین:و..
ا.ت:ولی تو فراموشم کردی
جیمین:وات؟؟
ا.ت:یکی به گوشیت زنگ زده بود
جیمین:کی؟کدوم؟؟
ا.ت:هاااا کودوم؟؟؟؟
ا.ت:با جنی بهت خوشبگذره
ا.ت:لباسش رو عوض کرد و از اتاق رفت بیرون
با جیمین رفتن خونه و دیدن هیونجین نامه گذاشته که برگشته ججو
ا.ت:میره یک لباس راحتی توی خونه میپوشه و این لباس قلب جیمین رو بی قرار تر از قبل میکرد..
ادامه دارد...
جیمین:دکتر دکتر به هوش اومددد
دکتر:برو تو
جیمین: مرسیییی
جیمین:وارد اتاق ا.ت میشه
جیمین:بیدار شدی؟(با لبخند)
ا.ت:آره مرسی آقا
جیمین:ها؟
ا.ت:من..شمارو..نمیشناسم
جیمین: شوخی میکنی؟
ا.ت:نه آقا شما کی هستین؟
جیمین:امم..
ا.ت:شما...اممم..هیون..جین...هستین؟
جیمین: اوه...من..جیمینم دوست هیونجین(با ناراحتی )
جیمین:بغض میکنه و برمیگرده که از اتاق بره بیرون
ا.ت:سروم رو از دستش میکنه و از پشت میدوه و جیمین رو بغل میکنه روی اشک جیمین بوسه میزنه
جیمین:اشکالی نداره اگر هیونجین رو دوست داری
ا.ت:هی من داشتم سر به سرت میزاشتم چرا ناراحت شدی؟ فکر کردی...فراموشت میکنم؟؟
جیمین:اوم
جیمین:و..
ا.ت:ولی تو فراموشم کردی
جیمین:وات؟؟
ا.ت:یکی به گوشیت زنگ زده بود
جیمین:کی؟کدوم؟؟
ا.ت:هاااا کودوم؟؟؟؟
ا.ت:با جنی بهت خوشبگذره
ا.ت:لباسش رو عوض کرد و از اتاق رفت بیرون
با جیمین رفتن خونه و دیدن هیونجین نامه گذاشته که برگشته ججو
ا.ت:میره یک لباس راحتی توی خونه میپوشه و این لباس قلب جیمین رو بی قرار تر از قبل میکرد..
ادامه دارد...
- ۴.۸k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط