𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part²⁷
وقتی حرفش تموم شد، سروکله گارسون با یک بطری شامپاین از شراب سازی موئت اند شندون و چهار تا جام توی دستش پیدا شد.
مثل دختر بچه ها هیجان زده شدم و درحالی که روی پام بند نبودم چند بار دستامو بهم زدم و گفتم:
عاشقتم!
گارسون با دقت بطری شامپاینی که تا نصفه توی ظرف یخ فرو رفته بود و برداشت و با دقت و مهارت شروع کرد به باز کردنش و بعد هم پر کردن جام های ما.
کاملیا از جاش بلند شد و درحالی که جامش رو بالا گرفته بود گفت:
و به افتخار تو دیار! امیدوارم هرچیزی که دنبالشی پیدا کنی، هرچی رو که میخوای بدست بیاری، هرجایی دلت میخواد همونجا باشی و صدسال عمر کنی. و بعد همگی جام هامون رو بهم زدیم. بعداز تموم کردن بطری شامپاین واقعا احتیاج داشتم که خودمو به دستشویی برسونم.
ایندفعه تصمیم گرفتم از کارکنان بخوام تا دستشویی رو بهم نشون بدن. گارسون مسری که باید میرفتیم تا به دستشویی برسم رو بهم نشون داد. بعداز ساعت دوازده رستوران تبدیل به یک کلاب شبانه شده بود. نورهای رنگی که توی فضا به رقص در امده بودن کاملا جو اونجا رو تغییر داده بودن. محیط سفید، شیک و تقریبا خالی اونجا حالا غرق در نو های رنگی شده بود. حالا تقریبا دیگه رنگ سفید اونجا بی معنی بود و تازه داشتم میفهمیدم که چرا اونجا انقدر سفید بود، این نور ها میتونستن در ترکیب با سفید فضا رو به هررنگی در بیارن. از میون جعمیتی که توی هم میلولیدن راهم رو باز کردم و به سمت دستشویی رفتم، حس عجیبی داشتم و فکر میکردم بازم یکی با نگاهش منو زیر نظر گرفته. از حرکت ایستادم و با دقت شروع کردم به بررسی اطرافم. دوباره دیدمش. به یکی از ستون ها تیکه داده بود و مرد سیاه پوستی کنارش ایستاده بود، بازم با نگاهش منو سرجام میخکوب کرد. با ارامش نگاه خیره و بی احساسش رو بهم دوخته بود و داشت از فرق سر تا نوک پام رو دید میزد.
شرط
"لایک30"
"بازنشر10"
"کامنت20"
امضای خونین عشق
part²⁷
وقتی حرفش تموم شد، سروکله گارسون با یک بطری شامپاین از شراب سازی موئت اند شندون و چهار تا جام توی دستش پیدا شد.
مثل دختر بچه ها هیجان زده شدم و درحالی که روی پام بند نبودم چند بار دستامو بهم زدم و گفتم:
عاشقتم!
گارسون با دقت بطری شامپاینی که تا نصفه توی ظرف یخ فرو رفته بود و برداشت و با دقت و مهارت شروع کرد به باز کردنش و بعد هم پر کردن جام های ما.
کاملیا از جاش بلند شد و درحالی که جامش رو بالا گرفته بود گفت:
و به افتخار تو دیار! امیدوارم هرچیزی که دنبالشی پیدا کنی، هرچی رو که میخوای بدست بیاری، هرجایی دلت میخواد همونجا باشی و صدسال عمر کنی. و بعد همگی جام هامون رو بهم زدیم. بعداز تموم کردن بطری شامپاین واقعا احتیاج داشتم که خودمو به دستشویی برسونم.
ایندفعه تصمیم گرفتم از کارکنان بخوام تا دستشویی رو بهم نشون بدن. گارسون مسری که باید میرفتیم تا به دستشویی برسم رو بهم نشون داد. بعداز ساعت دوازده رستوران تبدیل به یک کلاب شبانه شده بود. نورهای رنگی که توی فضا به رقص در امده بودن کاملا جو اونجا رو تغییر داده بودن. محیط سفید، شیک و تقریبا خالی اونجا حالا غرق در نو های رنگی شده بود. حالا تقریبا دیگه رنگ سفید اونجا بی معنی بود و تازه داشتم میفهمیدم که چرا اونجا انقدر سفید بود، این نور ها میتونستن در ترکیب با سفید فضا رو به هررنگی در بیارن. از میون جعمیتی که توی هم میلولیدن راهم رو باز کردم و به سمت دستشویی رفتم، حس عجیبی داشتم و فکر میکردم بازم یکی با نگاهش منو زیر نظر گرفته. از حرکت ایستادم و با دقت شروع کردم به بررسی اطرافم. دوباره دیدمش. به یکی از ستون ها تیکه داده بود و مرد سیاه پوستی کنارش ایستاده بود، بازم با نگاهش منو سرجام میخکوب کرد. با ارامش نگاه خیره و بی احساسش رو بهم دوخته بود و داشت از فرق سر تا نوک پام رو دید میزد.
شرط
"لایک30"
"بازنشر10"
"کامنت20"
- ۱.۱k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط