پارت 13
پارت 13
همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان شد،
رگ گردنش بالا زده بود و قرمز شده بود
با سرعت به سمت تهیونگ اومد و یه مشت توی صورتش خالی کرد
ته سوک:احمقققققققق چطور جرعت میکنی به همسرم دست بزنی(عربده)
و دست رزا رو گرفت و به سرعت از اونجا خارج شد
رزا:ت.. ته سوک دستم.. دستم
.... ولم کن(با بغض)
ته سوک :خفه شوووووووو چطور اجازه دادی اون بهت دست بزنه(با صدای بلند و عصبی)
رزا:اما اون فقط می....
حرفم با سوش صورتم و گردش سرم به سمت راست تموم شد
ته سوک:اینم زدم دفعه دیگه از این قلطا نمیکنی تو مال منی رزا بفهههههههم
ویو رزا:
جای دستش روی صورتم می سوخت اما بیشتر از اون قلبم بود که در حال منفجر شدن بود حواسم نبود که اشکام مثل ابشار روی گونه هام میریخت
ته سوک : الانم میری خونه و دیگه شرکت نمیای تا شب بیام و به حسابت برسم فهمیدیییی
رزا:ب.. بله ا.. ا.. ل. لان می... میرم
با سرعت از اونجا خارج شدم و به سمت خونه رفتم
کنترل اشکام دست خودم نبود مثل ابر بهار گریه میکردم
__________________
شب بود که صدای در رو شنیدم وحشت و ترس عجیبی به جونم افتاد
همون موقع ته سوک در چهارچوب نمیان شد و به سمتم اومد
هی بهم نزدیک میشد و من عقب میرفتم تا به دیوار خوردم
ته سوک:خب خب اینجا یه نفرو داریم که باید تنبیه شه نه😏
رزا:ته سوک من من واقعا معذرت میخوام باور کن من نمیخواستم، اون منو بغل کرد(با ترس و لرز)
ته سوک:هیشششش نمیخوام چیزی بشنوم تنها صدایی که باید بدی اسممو صدا بزنی فهمیدی
و رزا رو به سمت اتاق برد و........... (نماز جماعت هر کی خواست بره همراشون تو کامنتا بگه جا براش بگیرم)
صبح روز بعد وبو رزا:
صبح با یه دل درد خیلیی زیاد از خواب بیدار شدن حتی نمیتونستم از درد بشینم که ته سوک از پشت بغلم کردو منو به سمت حمام برد
ته سوک:ببخشید میدونم دیشب زیاده روی کردم اما عصبی بودم منو درک کن
رزا:منم اشتباه کردم منو ببخش
ته سوک:هیششش فراموشش کن الان فقط منو توییم و دل رزا رو ماساژ داد، رزا هم سرشو گذاشت رو سینه ته سوک و چشکاشو بست
نیم ساعت بعد ته سوک دید رزا خوابه اونو شست و بیرون برد گذاشتش رو تخت تا براش کیسه اب گرم بیاره اما وقتی به اتاق برگشت با صحنه ای مواجه شد که ترس و لرز به جونش انداخت
به نظرتون چیشد هر کی درست حدس بزنه 2 پارت بعدو میزارم
حمایت یادتون نرههههههه
دوستون دارم ناناسام🎀🎀😘
همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان شد،
رگ گردنش بالا زده بود و قرمز شده بود
با سرعت به سمت تهیونگ اومد و یه مشت توی صورتش خالی کرد
ته سوک:احمقققققققق چطور جرعت میکنی به همسرم دست بزنی(عربده)
و دست رزا رو گرفت و به سرعت از اونجا خارج شد
رزا:ت.. ته سوک دستم.. دستم
.... ولم کن(با بغض)
ته سوک :خفه شوووووووو چطور اجازه دادی اون بهت دست بزنه(با صدای بلند و عصبی)
رزا:اما اون فقط می....
حرفم با سوش صورتم و گردش سرم به سمت راست تموم شد
ته سوک:اینم زدم دفعه دیگه از این قلطا نمیکنی تو مال منی رزا بفهههههههم
ویو رزا:
جای دستش روی صورتم می سوخت اما بیشتر از اون قلبم بود که در حال منفجر شدن بود حواسم نبود که اشکام مثل ابشار روی گونه هام میریخت
ته سوک : الانم میری خونه و دیگه شرکت نمیای تا شب بیام و به حسابت برسم فهمیدیییی
رزا:ب.. بله ا.. ا.. ل. لان می... میرم
با سرعت از اونجا خارج شدم و به سمت خونه رفتم
کنترل اشکام دست خودم نبود مثل ابر بهار گریه میکردم
__________________
شب بود که صدای در رو شنیدم وحشت و ترس عجیبی به جونم افتاد
همون موقع ته سوک در چهارچوب نمیان شد و به سمتم اومد
هی بهم نزدیک میشد و من عقب میرفتم تا به دیوار خوردم
ته سوک:خب خب اینجا یه نفرو داریم که باید تنبیه شه نه😏
رزا:ته سوک من من واقعا معذرت میخوام باور کن من نمیخواستم، اون منو بغل کرد(با ترس و لرز)
ته سوک:هیشششش نمیخوام چیزی بشنوم تنها صدایی که باید بدی اسممو صدا بزنی فهمیدی
و رزا رو به سمت اتاق برد و........... (نماز جماعت هر کی خواست بره همراشون تو کامنتا بگه جا براش بگیرم)
صبح روز بعد وبو رزا:
صبح با یه دل درد خیلیی زیاد از خواب بیدار شدن حتی نمیتونستم از درد بشینم که ته سوک از پشت بغلم کردو منو به سمت حمام برد
ته سوک:ببخشید میدونم دیشب زیاده روی کردم اما عصبی بودم منو درک کن
رزا:منم اشتباه کردم منو ببخش
ته سوک:هیششش فراموشش کن الان فقط منو توییم و دل رزا رو ماساژ داد، رزا هم سرشو گذاشت رو سینه ته سوک و چشکاشو بست
نیم ساعت بعد ته سوک دید رزا خوابه اونو شست و بیرون برد گذاشتش رو تخت تا براش کیسه اب گرم بیاره اما وقتی به اتاق برگشت با صحنه ای مواجه شد که ترس و لرز به جونش انداخت
به نظرتون چیشد هر کی درست حدس بزنه 2 پارت بعدو میزارم
حمایت یادتون نرههههههه
دوستون دارم ناناسام🎀🎀😘
- ۲۳۲
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط