آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم

آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...
آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...
آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...
آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند... من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...
اگر به حجاب معتقد شدی،

در دینداری خود ثابت قدم و استوار باش و از تمسخر مخالفان نترس.

و در برابرشان بگو :

"ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون" (1)

پ.ن: «امروز شما ما را مسخره میکنید و به زودی ما نیز شما را همینطور مسخره میکنیم »
دیدگاه ها (۱)

آنها چفیه داشتند......من چادر دارم آنان چفیه را خیس می کردند...

آنها چفیه داشتند...... من چادر دارمآنان چفیه می بستند تا بسی...

آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا ...

آنها چفیه داشتند… من چادر دارم….آنان چفیه می بستند تا بسیجی ...

آنها چفیه داشتند...... من چادر دارمآنان چفیه می بستند تا بسی...

آن ها چفیه داشتند…من چادر دارم!!!آنان چفیه می بستند تا بسیجی...

آن ها چفیه داشتند…من چادر دارم!!! آنان چفیه می بستند تا بس...

آن ها چفیه داشتند… من چادر دارم!!! آنان چفیه می بستند تا بس...

آنها چفیه داشتند… من چادر دارم….آنان چفیه می بستند تا بسیجی ...

آنها چفیه داشتند… من چادر دارم….آنان چفیه می بستند تا بسیجی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط