شاید اگر در کاباره ای می دیدمش

شاید اگر در کاباره ای می دیدمش
چند شاتی مهمانش میکردم....

آن روز ولی او سرباز بود!
و من هم.....
و او شلیک کرد..!!

و من هم.......
و او مرد!
و من زنده ماندم..!!

شاید او هم به ارتش آمده بود
چون کار دیگری نداشت... مثل من!

و به این ترتیب ما دشمن شدیم....!!
بله...........
جنگ جای غریبی ست.

آدمی را در آن میکشی
که اگر در کاباره ای دیده بودی اش
چند شاتی هم، مهمانش میکردی..!!

«توماس هاردی»
دیدگاه ها (۱۵)

من از دار این دنیاهمین یک دل را دارم.....آن هم برای «تو»شاید...

حتما نباید انار بود..!!دل هر کس را بفشارنداز خون سر میرود......

بچسب به منمثل چادری بعد از کار..مثل دیدار‌دانه انگور‌با لب.....

خواستم از همین جا یه سلام بکنمبه بچه آینده خودم!!سلام بدبخت....

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 96・⁠]⁠ᕗ  بعد از اون روز اونق...

فاصله یک لبخند تا جنون

⁨⁨محمد درویشی، متولد سی‌ام فروردین ۱۳۶۸، ناوبان سوم الکترونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط