پری دزدیده شده:P2
پری دزدیده شده:P2
چانگبین با چشمانی برقزده به لینو خیره شده شد لینو با صدایی آرام و کنترلشده جوری که هیچکس بجز چانگبین نشنود گفت
لینو:ببین چانگبین اونها بعد از اینکه نمایش تموم شد اون آکواریوم قابل حمل رو با یک چرخدستی مخصوص میبرن به انبار پشتی و ما باید دقیقاً همون موقع وقتی که همه از اون انباری خارج شدن و مردم مشغول صحبت درباره اون هستن از مسیر خروجی وارد انبار بشیم
چانگبین قلبش را در سینهاش احساس میکرد لبخندی زد اما با همان جسارت همیشگیاش تایید کرد
چانگبین: پس باید سریع باشیم اههه لینو خودم ام نمیدونم چی میگم ولی احساس میکنم اون پری دریایی رو میخوام
لینو کمی شکه نگاهش کرد و یکدفعه زد زیرا خنده
لینو: چانگبین دیونه ای تو بیا بریم الان وقت این شوخی های بی مزه نیست
چانگبین: شوخی نبود اخه
لینو: چانگبین
چانگبین: باشه باشه بریم
آنها در حالی که خود را به جمع قائم میکردن و وانمود کردند که هنوز در شوک دیدن آن موجود افسانهای هستند اما در ذهنشان با تمام دقت روی نقشه تمرکز میکردن وقتی صدای خنده و بحثهای هیجانزدهی دیگر دانشجویان در سالن اصلی اوج گرفت لینو با یک اشارهی کوتاه چانگبین را به سمت مسیر پشتی موزه کشاند آنها از راهرویی که دیوار های رنگی و رنگی داشت رد شدن که بالاخره به در سنگین و فلزی انبار رسیدند با باز کردن در بوی تند کلر و آب شور فضای اتاق را پر کرده بود و در گوشهای از اتاق یک آکواریوم بزرگ در حالی که نور ضعیفی از یک لامپ قدیمی به آن میتابید قرار داشت پری دریایی با چشمانی خسته و لبهایی که از عطش آزادی میلرزید شناور بود چانگبین بدون معطلی با استفاده از ابزارهای تعمیراتی که در گوشه انبار پیدا کرد بود شروع به کار روی قفلهای مکانیکی و دریچهی تخلیهی آب کرد دستهایش از استرس و ترس میلرزید اما وقتی نگاهش به چشمان آن موجود داد انگار اروم تر شد اون پری به شدت زیبا و رویایی بود چانگبین لبخندی زد و اون با چشمانی که از شوک و ترس بودن به چانگبین نگاه کرد و با بی ارومی دمش رو تکان میداد
چانگبین :هیسس نترس ما اومدیم کمکت کنیم قصد اسیب زدن بهت رو نداریم باشه پس اروم باش
لینو هم با اضطراب کنار در اصلی انبار ایستاده بود تا مراقب باشد کسی وارد نشود خیلی اروم ولی تند خطاب به چانگبین گفت
لینو :چانگبین سریع باش وقت نداریم
چانگبین اروم سری تکان داد و به کارش ادامه داد تا ناگهان صدای تیک کوچکی آمد و دریچه باز شد چانگبین با تمام توان سیستم تخلیه را فعال کرد تا سطح آب پایین بیاید و پری دریایی بتواند به راحتی در یک ظرف بزرگتر و قابل حمل که لینو از قبل آماده کرده بود قرار بگیرد در حالی که آب با سرعت از آکواریوم اصلی خارج میشد پری دریایی با نگاهی که ترکیبی از ترس و امید بود به آنها خیره شده بود وقتی اب کم شد چانگبین و لینو با دقت و سرعت آن موجود باشکوه را به داخل ظرف مخصوص و پوشیده با پارچههای ضخیم و تاریک منتقل کردند تا کسی متوجه درخشش پولکهای زیبایش نشود چانگبین در حالی که نفسنفس میزد و لینو سعی میکرد ظرف را با چرخدستی سریع حرکت دهد زیر لب گفت
لینو: باید از در خروجی باربری بریم بیرون
آنها در حالی که ظرف سنگین و ارزشمند را از میان راهروی تنگ و تاریک عبور میدادند وقتی از اون ساختمان خارج شدن کمی بعد صدای آژیرها بلند شد انگا اون ها متوجه نبودن پری شده بودن...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
چانگبین با چشمانی برقزده به لینو خیره شده شد لینو با صدایی آرام و کنترلشده جوری که هیچکس بجز چانگبین نشنود گفت
لینو:ببین چانگبین اونها بعد از اینکه نمایش تموم شد اون آکواریوم قابل حمل رو با یک چرخدستی مخصوص میبرن به انبار پشتی و ما باید دقیقاً همون موقع وقتی که همه از اون انباری خارج شدن و مردم مشغول صحبت درباره اون هستن از مسیر خروجی وارد انبار بشیم
چانگبین قلبش را در سینهاش احساس میکرد لبخندی زد اما با همان جسارت همیشگیاش تایید کرد
چانگبین: پس باید سریع باشیم اههه لینو خودم ام نمیدونم چی میگم ولی احساس میکنم اون پری دریایی رو میخوام
لینو کمی شکه نگاهش کرد و یکدفعه زد زیرا خنده
لینو: چانگبین دیونه ای تو بیا بریم الان وقت این شوخی های بی مزه نیست
چانگبین: شوخی نبود اخه
لینو: چانگبین
چانگبین: باشه باشه بریم
آنها در حالی که خود را به جمع قائم میکردن و وانمود کردند که هنوز در شوک دیدن آن موجود افسانهای هستند اما در ذهنشان با تمام دقت روی نقشه تمرکز میکردن وقتی صدای خنده و بحثهای هیجانزدهی دیگر دانشجویان در سالن اصلی اوج گرفت لینو با یک اشارهی کوتاه چانگبین را به سمت مسیر پشتی موزه کشاند آنها از راهرویی که دیوار های رنگی و رنگی داشت رد شدن که بالاخره به در سنگین و فلزی انبار رسیدند با باز کردن در بوی تند کلر و آب شور فضای اتاق را پر کرده بود و در گوشهای از اتاق یک آکواریوم بزرگ در حالی که نور ضعیفی از یک لامپ قدیمی به آن میتابید قرار داشت پری دریایی با چشمانی خسته و لبهایی که از عطش آزادی میلرزید شناور بود چانگبین بدون معطلی با استفاده از ابزارهای تعمیراتی که در گوشه انبار پیدا کرد بود شروع به کار روی قفلهای مکانیکی و دریچهی تخلیهی آب کرد دستهایش از استرس و ترس میلرزید اما وقتی نگاهش به چشمان آن موجود داد انگار اروم تر شد اون پری به شدت زیبا و رویایی بود چانگبین لبخندی زد و اون با چشمانی که از شوک و ترس بودن به چانگبین نگاه کرد و با بی ارومی دمش رو تکان میداد
چانگبین :هیسس نترس ما اومدیم کمکت کنیم قصد اسیب زدن بهت رو نداریم باشه پس اروم باش
لینو هم با اضطراب کنار در اصلی انبار ایستاده بود تا مراقب باشد کسی وارد نشود خیلی اروم ولی تند خطاب به چانگبین گفت
لینو :چانگبین سریع باش وقت نداریم
چانگبین اروم سری تکان داد و به کارش ادامه داد تا ناگهان صدای تیک کوچکی آمد و دریچه باز شد چانگبین با تمام توان سیستم تخلیه را فعال کرد تا سطح آب پایین بیاید و پری دریایی بتواند به راحتی در یک ظرف بزرگتر و قابل حمل که لینو از قبل آماده کرده بود قرار بگیرد در حالی که آب با سرعت از آکواریوم اصلی خارج میشد پری دریایی با نگاهی که ترکیبی از ترس و امید بود به آنها خیره شده بود وقتی اب کم شد چانگبین و لینو با دقت و سرعت آن موجود باشکوه را به داخل ظرف مخصوص و پوشیده با پارچههای ضخیم و تاریک منتقل کردند تا کسی متوجه درخشش پولکهای زیبایش نشود چانگبین در حالی که نفسنفس میزد و لینو سعی میکرد ظرف را با چرخدستی سریع حرکت دهد زیر لب گفت
لینو: باید از در خروجی باربری بریم بیرون
آنها در حالی که ظرف سنگین و ارزشمند را از میان راهروی تنگ و تاریک عبور میدادند وقتی از اون ساختمان خارج شدن کمی بعد صدای آژیرها بلند شد انگا اون ها متوجه نبودن پری شده بودن...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
- ۲۹۶
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط