خودم گفتم

خودم گفتم
تو با تمام زن ها فرق داری
خودم گفتم
گل های پیراهنت هیچ وقت پژمرده نمی شوند
اما تو هیچ وقت نفهمیدی
عشق برای من چه رنگی‌ست!
روبه رویت بارها از باران های
مانده در گلویم گفتم
از خیال قبل از آمدنت
که این همه شعر را
در پاکت دلم گذاشت.

صحبت گلایه نیست عزیزکم!
اما فکر می کردم تنها کسی هستم
که قلبش اندازه ی مشت توست!
بارها این قلب شکست و اندازه اش را نفهمیدی!
امروز چیزی نمانده بود برای همیشه
قهر کند و بایستد!

این شعر را ننوشتم که دلت را بسوزانم
دلم کمی هوای گریه ی بی دلیل کرده بود
تو به خودت نگیر!
قلب من انداره ی مشت توست
شکست هم فدای سرت!



#محسن_حسینخانی
دیدگاه ها (۴)

ما هر دو یکدلیم، ولی این وفاق نیستاز احتیاج بگذر اگر اشتیاق ...

دلتنگی پیراهن نیست که عوضش کنی و حالت خوب شوددلتنگی,گاهی پوس...

خیال می‌کنینهنگ‌ها نمی‌دانندآمدن به ساحل یعنی مرگ.؟!خیال می‌...

گاهی شب‌ها می‌پرم از خوابخودم را می‌بینم که سالهاست چیزی نمی...

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

#عاشقانه_های_من#دکلمه_های_زیبا #دکلمه_غمگین #زیبا #خاص #غمگی...

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط