نیمه شب
( نـیــمــــه شـــب )
نیمه شب در بسترم افکند خود را یار گفت.💋 بــوســـه گـــرخـواهـی بیا اکنون کسی بیدار نیست.
گفتمش ای ماه آزارم مده رفتم ز دست.گفت مهربان محبت از آزار نیست.🥰🥰گفتمش لب را ببوسم تا بچسبد بر لبت🥰🥰
گفت آری این سخن را
حاجت تکرار نیست.
لب نهادم بر لبش عقل از سرم بیرون پرید.
راستی ک آن زمان هیچ عاقلی هوشیار نیست.
اندک اندک دست زدم بر سینه آن سیرتن گفت خط سیر تو در این مکان اخطار نیست
اندک اندک دستم لغزید پایین تر رسید چشم از خواب بدیدم کسی در کار نیست.
نیمه شب در بسترم افکند خود را یار گفت.💋 بــوســـه گـــرخـواهـی بیا اکنون کسی بیدار نیست.
گفتمش ای ماه آزارم مده رفتم ز دست.گفت مهربان محبت از آزار نیست.🥰🥰گفتمش لب را ببوسم تا بچسبد بر لبت🥰🥰
گفت آری این سخن را
حاجت تکرار نیست.
لب نهادم بر لبش عقل از سرم بیرون پرید.
راستی ک آن زمان هیچ عاقلی هوشیار نیست.
اندک اندک دست زدم بر سینه آن سیرتن گفت خط سیر تو در این مکان اخطار نیست
اندک اندک دستم لغزید پایین تر رسید چشم از خواب بدیدم کسی در کار نیست.
- ۳.۷k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط