غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می کند
بش گفتم چی شده تو که روزی صد تا رو غسل میکنی!!!
روی بازوی جوان رو نشونم داد
نوشتہ بود
برام گریه کن غســـــال...
مآدر ندارم

فقط بانازبشور..............
بدون نازکش قدکشیدم
دیدگاه ها (۶)

قسمت ۸(بخش دو)

قسمت ۱۰

وقتی بچتون گم میشه P²گوشی رو قطع کرد همینجوری گریه می‌کردم ص...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

برده عمارت جئون

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

which onepart 14ویو بعد از سالن ناخنبعد از درست کردن ناخن ها...

بازم ایان هستم اومدم مزاحم بشم😵‍💫بچها یه حرومزاده اومده پیوی...

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط