يک روز که تکرارش در سال به صد ميشد

يک روز که تکرارش در سال به صد ميشد

يک لحظه که چون صاعقه بی حوصله ردميشد

آنگاه که چشمم را ,چشم تو رصد ميشد

حکم دل بيچاره ى من حبس ابد ميشد...
دیدگاه ها (۷)

چنین که برده شراب لبت ز دست مرامگر به دامن محشر برند مست مرا...

آنقدر مستی که مویت را شرابی میکنی باز سهم ِ باد را خانــــــ...

صدایت از تلفن می رسد؛ فقط گوشمتو حرف می زنی و جرعه جرعه می ن...

چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناهتــــورا بغل کنـــم و ......

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

سیاسی اجتماعی

🔴یک فریم از میزان چشم و دل سیری غربیا؛ پنتاگون اعلام کرده در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط