تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..
دیدگاه ها (۱)

.عاقبت با یک غزل او را هوایی میکنم بعد عاشق کردنش خ...

به خدا بگویید زمستانش سرد نیست، جمع کند تکرار فصل هایش را......

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ... ﺁﺧﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﻣﺪﻧﺶ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ....

عشق با ما کردی اما زندگی با دیگریتا به حالا نوبت ما بود حالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط