پارت ۱۶

پارت ۱۶
سرمو آوردم پایین ببینم چیه دیدم یه برگه بزرگ هست نوشته توش رو دیدم پس یعنی رفتن بیرون آه خب حالا چیکار کنم روز تولد آدم چطور میتونه اینقدر شلوغ و تهش خسته کننده باشه ...دخترک که نمیدانست خبر خوبی در انتظارش است رفت و دوشی کوتاه گرفت و بیرون آمد ( بچه ها ات گوشی نداره ) حوصله اش سر رفته بود پس فیلم ترسناکی از داخل تلویزیون پیدا کرد و نگاه کرد ناگهان چیز ترسناکی دید و جیغ زد همون موقع صدای زنگ در آمد ات با ترس رفت و در و باز کرد که دید .............ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۵ که دید ات خواب هست پس روی یه برگه ی بزرگ نوشت ات جون...

پارت ۱۱ات هم حال نداشت پس جیمین موتور کوک رو با ات سوار شد و...

۱۰-از بچگی دوستت داشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط