ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺍﻣﺎ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺍﻣﺎ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺻﺪﺍ و ﺑﯽ ﻫﯿﺎهو
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺭﺳﯿﺪﯾﻦ!
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺑﺎﻗﯽ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻮﻕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ؟
ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟!!!
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ، ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ، ﺩﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ، ﺁﻫﻨﮓ ﺑﺎﺭ ﺩﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ، ﻫﻮﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ، ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ و ﭼﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺷﺪ، ﻏﺬﺍ ﯾﺦ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻗﻔﻞ ﻧﮑﺮﺩیم ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﮐِﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﮐِﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮐِﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪیم و ﮐِﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ؛ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﻝ ﻧﺒﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐِﯽ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ!!!!!!
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ…
ای کاش از همین لحظه بیشتر قدر لحظاتمان را بدانیم تا در کوچه های بن بست خاطرات خاک خورده کمتر پرسه زنیم
به پیری گفتم برایم دعا کن ، لبخند زد و گفت : الهی که یاد بگیری از زندگیت لذت ببری .... محمد_مهدی_گلشنی
دیدگاه ها (۴)

فرصت...تلوزیون روشن بود،داشت فوتبال نشون می داد، خیلی توجهی ...

گاهی بهترین وسیله برای فراموشی، دیدار دوباره است...!هنگامی ک...

زن‌ها ظریف و شکننده نیستند. اعتقادِ ژرف به مهرِ قلب‌ها و مها...

بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدممن سکوتی بی هدف بودم ولی ...

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ...

تا وقتی کسی در کنارت هست خوب نگاهش کن !!!گاهی آدمها آنقدر سر...

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط