آن قدر سمت گنه رفتم و تحقیر شدم

آن قدر سمت گنه رفتم و تحقیر شدم /
من به جان خودت از جان خودم سیر شدم /
نفس اماره مرا خوار و ذلیلم کرده /
خیلی از دست خودم نادم و دلگیر شدم /

گرچه ظرف نمک یار شکستم، اما /
باز هم بر سر این سفره نمک گیر شدم /

میگذشتم شبی از تکیه، صدا می آمد/
با همان گوشه چشم تو زمینگیر شدم/

چشم وا کردم و دیدم که شب تاسوعاست! /
این چنین بود که با زلف تو درگیر شدم/

گرچه کلب در این خانه شرف داشت به من! /
ولی انگار که من هم غل و زنجیر شدم/

تا که سنگینی بار گنهم کم بشود .../
نهمین روز به عشق تو علم گیرشدم /

گوش کن حافظ دلخسته کمی حرف مرا
بهر این بیت، غزل گفتم و پیگیر شدم :

(بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین /
من نشستم به لب علقمه و پیر شدم)
دیدگاه ها (۳)

بازﻋﻄﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ......ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﻏﻢ،ﺧﻮﺩپرﺳﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...

ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、...

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی ک...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بى وفا حالا که من افتاده‌ام...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط