استادم گفت : زندگی را تعریف کن…

استادم گفت : زندگی را تعریف کن…
گفتم..زندگی تعریف کردنی نیست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد که او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف کن،ارام خندید و گفت نمره ات بیست…
زندگی را باید زیست!!!…
گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.یه لگد زدم انداختمش تو جوب فرار کردم
دیدگاه ها (۵)

چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیده ایم...که مبادا کسی آنرا بدز...

❤❤❤❤❤

بیسته بییییست:)

اینو که دیگه نگووووو ووویییی خدااااا دلم میخواد گازش بگیییرم

جادوی عشق ۱۱ part صداي مردونه ای توی ذهنم پیچید که زمزمه کرد...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط