دو روز بعد عصرکلاب شایلا
"دو روز بعد-۲۰:۳۰ عصر-کلاب شایلا"
"شخص سوم"
کارن کارای خونه رو انجام داده بود و الان هم تو کلاب منتظر بود تا ستی اماده شه باهم برن اون خونه
"کارن"
بهش گفته بودم که از لباسای من برداره...با اینکه میدونستم سلیقه و اندازش نیستن...ولی خب باید تحمل کنه تا بریم خرید...بالاخره اومد بیرون...داشتم منفجر میشدم از خنده...گشاد ترین لباسمو برداشته بود
-قشنگ شدی
-خر خودتی
-نه جدی دارم میگم
-دیشبو یادم نرفته ها
وقتی اینو گفت تمام حسای خوبم از بین رفت
-الان نباید میگفتیش ولی خب عیب نداره...فقط بنظرت یکم لباست کم نیست؟
-نه چطور؟
-با موتور میریم اخه...سردت میشه بیا...اینو بگیر بپوش
و سوییشرتمو دراوردم و دادم بهش
-خودت چی؟
-من سردم نیست
بعد سوییشرت رو پوشید و رفتیم بیرون از کلاب
"شخص سوم"
کارن کارای خونه رو انجام داده بود و الان هم تو کلاب منتظر بود تا ستی اماده شه باهم برن اون خونه
"کارن"
بهش گفته بودم که از لباسای من برداره...با اینکه میدونستم سلیقه و اندازش نیستن...ولی خب باید تحمل کنه تا بریم خرید...بالاخره اومد بیرون...داشتم منفجر میشدم از خنده...گشاد ترین لباسمو برداشته بود
-قشنگ شدی
-خر خودتی
-نه جدی دارم میگم
-دیشبو یادم نرفته ها
وقتی اینو گفت تمام حسای خوبم از بین رفت
-الان نباید میگفتیش ولی خب عیب نداره...فقط بنظرت یکم لباست کم نیست؟
-نه چطور؟
-با موتور میریم اخه...سردت میشه بیا...اینو بگیر بپوش
و سوییشرتمو دراوردم و دادم بهش
-خودت چی؟
-من سردم نیست
بعد سوییشرت رو پوشید و رفتیم بیرون از کلاب
- ۱۶۴
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط