وقتی قلدر مدرسه بود اذیتت میکرد بعد یه مدت رفتارش باهات
وقتی قلدر مدرسه بود اذیتت میکرد بعد یه مدت رفتارش باهات خوب شد ولی..
سرم و بالا آوردم، ا اون عوضی؟! نگاهش براق روم میچرخید انگار طعمه جدیدش رو پیدا کنه!!
_ اوه . کارت داشتم ،عصبانی نشو کوچولو
نفس عمیقی کشیدم، موهام رو پشت گوشم زدم و گفتم
_زود باش بگو!!
چشماش رو بست و پوزخندی زد .
_عجله داری؟! شماره معکوس داره! ۱ . ۲ .۳
خشکم زد !! سطل آب سرد و در کنارش آرد روم ریخت؛ خنده ای کرد و عقب رفت
_زشت بودی زشت تر شدی کوچولو!!
سمتش دویدم دستم و تو صورتش خوابوندم اطرافمون پر آدم بود با ترس نگاه میکردن ، صدای عصبیش بلند شد
_چه گ.هی خوردییی؟!
دستم و گرفت و سمت جهتی کشوند جیغ کشیدم .
_ولمممم کننننننن .
دستش و تو صورتم پیاده کرد گرمی خون رو از لبم تا چونه ام حس کردم ؛ لبم پاره شده بود؟! وارد انباری مدرسه شد تنم لرزید دستم و کشید و کف زمین انداخت . کمربندش رو از شلوار مشکیش در آورد . سمتم اومد . کمربندش و دور دستش پیچید و لب زد.
_اوه . یکم درد بکشی برات خوبه! اوکی ؟!
خودمو رو زمین کشیدم سمتم اومد اولین ضربه اش رو شکمم قرار گرفت . جیغ بلندی زدم درد عمیقی تو دلم ایجاد شد ؛ ضربه بعدیش روی گونم بعدی و بعدی. از درد تو خودم میپیچیدم . رو زمین نشست نفس نفس میزد .
_ ع عوضی . م متن . متنفرم ازتت!
بلند شد پوزخندی زد و سمت در رفت
_حست درسته . بهش اعتماد کن!
از انباری خارج شد خودم و گوشه ترین جا کشیدم . چ چجوری برگردم خونه؟! مامان مند ببینه سکته میکنه !!
_میرا؟!
نگاهم و به در دادم ؛ کسی به یادم افتاد؟! بلاخره؟! پسری وارد شد . چشمام تار میدید ؛سمتم اومد و بازوم رو گرفت
_آروم باش . حالت خوبه؟! درد داری؟!
با درد لب زدم
_ک کمکم کن از درد دارم میمیرم !!
دستش و زیر سرم و پام گذاشت و بلندم کرد سمت در برد بچه های زیادی پشت در بودن با دیدن ما شروع کردن پچ پچ کردن .
_نگاش کن چجوری لم داده
_حقش بود کتک بخوره
_منم از خدامه از دست جونگکوک کتک بخورم والا!
جونگکوک پس اسم اون عوضی جونگکوکه!!! متنفرم از اسمش خودش چشاش . متنفرمم!
آروم روی تخت مخصوص مدرسه درازم داد . روی فرمش نوشته بود مکس.
_مم ..ممنونم مکس!!
لبخند مهربونی زد و گفت
_وظیفه ام بود!!
سمت در رفت و گفت
_من پشت درم هر چی لازم داشتی بگو برات بیارم الان دکتر میاد پیشت!
باشه ای گفتم رفت! بعد چند مین شخصی وارد شد . چشمام رو بستم و لب زدم
_دکتر دردم زیاده لطفا زودتر...
صدای خنده آروم و آشنایی اومد چشمام با شدت باز شد با دیدن جونگکوک خشکم زد . سمتم اومد دستش و تو جیب شلوارش کرد و لب زد
_آخی . دردت زیاده؟! این ل.اشی کی بود بغلت کرد تا اینجا اورد؟!
ابروهام بالا پرید . با حرص گفتم
_خودتیییی! با مکس درست حرف بزنن!!
پوزخندی زد و گفت
_چرا اونوقت؟!
تخس لب زدم
_چون دوستپسرمه!
خودم تو دلم به دروغم قهقهه زدم . ولی اون چشماش گرد شد در آخر از در بیرون رفت و صدای دادش مدرسه رو لرزوند .
چرا همچین کرد؟! روانیییی!!!!
سرم و بالا آوردم، ا اون عوضی؟! نگاهش براق روم میچرخید انگار طعمه جدیدش رو پیدا کنه!!
_ اوه . کارت داشتم ،عصبانی نشو کوچولو
نفس عمیقی کشیدم، موهام رو پشت گوشم زدم و گفتم
_زود باش بگو!!
چشماش رو بست و پوزخندی زد .
_عجله داری؟! شماره معکوس داره! ۱ . ۲ .۳
خشکم زد !! سطل آب سرد و در کنارش آرد روم ریخت؛ خنده ای کرد و عقب رفت
_زشت بودی زشت تر شدی کوچولو!!
سمتش دویدم دستم و تو صورتش خوابوندم اطرافمون پر آدم بود با ترس نگاه میکردن ، صدای عصبیش بلند شد
_چه گ.هی خوردییی؟!
دستم و گرفت و سمت جهتی کشوند جیغ کشیدم .
_ولمممم کننننننن .
دستش و تو صورتم پیاده کرد گرمی خون رو از لبم تا چونه ام حس کردم ؛ لبم پاره شده بود؟! وارد انباری مدرسه شد تنم لرزید دستم و کشید و کف زمین انداخت . کمربندش رو از شلوار مشکیش در آورد . سمتم اومد . کمربندش و دور دستش پیچید و لب زد.
_اوه . یکم درد بکشی برات خوبه! اوکی ؟!
خودمو رو زمین کشیدم سمتم اومد اولین ضربه اش رو شکمم قرار گرفت . جیغ بلندی زدم درد عمیقی تو دلم ایجاد شد ؛ ضربه بعدیش روی گونم بعدی و بعدی. از درد تو خودم میپیچیدم . رو زمین نشست نفس نفس میزد .
_ ع عوضی . م متن . متنفرم ازتت!
بلند شد پوزخندی زد و سمت در رفت
_حست درسته . بهش اعتماد کن!
از انباری خارج شد خودم و گوشه ترین جا کشیدم . چ چجوری برگردم خونه؟! مامان مند ببینه سکته میکنه !!
_میرا؟!
نگاهم و به در دادم ؛ کسی به یادم افتاد؟! بلاخره؟! پسری وارد شد . چشمام تار میدید ؛سمتم اومد و بازوم رو گرفت
_آروم باش . حالت خوبه؟! درد داری؟!
با درد لب زدم
_ک کمکم کن از درد دارم میمیرم !!
دستش و زیر سرم و پام گذاشت و بلندم کرد سمت در برد بچه های زیادی پشت در بودن با دیدن ما شروع کردن پچ پچ کردن .
_نگاش کن چجوری لم داده
_حقش بود کتک بخوره
_منم از خدامه از دست جونگکوک کتک بخورم والا!
جونگکوک پس اسم اون عوضی جونگکوکه!!! متنفرم از اسمش خودش چشاش . متنفرمم!
آروم روی تخت مخصوص مدرسه درازم داد . روی فرمش نوشته بود مکس.
_مم ..ممنونم مکس!!
لبخند مهربونی زد و گفت
_وظیفه ام بود!!
سمت در رفت و گفت
_من پشت درم هر چی لازم داشتی بگو برات بیارم الان دکتر میاد پیشت!
باشه ای گفتم رفت! بعد چند مین شخصی وارد شد . چشمام رو بستم و لب زدم
_دکتر دردم زیاده لطفا زودتر...
صدای خنده آروم و آشنایی اومد چشمام با شدت باز شد با دیدن جونگکوک خشکم زد . سمتم اومد دستش و تو جیب شلوارش کرد و لب زد
_آخی . دردت زیاده؟! این ل.اشی کی بود بغلت کرد تا اینجا اورد؟!
ابروهام بالا پرید . با حرص گفتم
_خودتیییی! با مکس درست حرف بزنن!!
پوزخندی زد و گفت
_چرا اونوقت؟!
تخس لب زدم
_چون دوستپسرمه!
خودم تو دلم به دروغم قهقهه زدم . ولی اون چشماش گرد شد در آخر از در بیرون رفت و صدای دادش مدرسه رو لرزوند .
چرا همچین کرد؟! روانیییی!!!!
- ۷۰۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط