تو مراآنقدر آزردی که...

تو مراآنقدر آزردی که...
خودم کوچ کنم ازشهرت ..
بکنم دل ز دل چون سنگت...
توخیالت راحت...
می روم ازقلبت ...
می شوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی و به خود می گویی:
بازمی آید و میسوزد از این عشق
ولی ..
بر نمی گردم نه
می روم آنجاییکه دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان...
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است..
سخت بیمارشده است...توبمان در شهرت...
دیدگاه ها (۵)

تومراآزردی.....ک خودم کوچ کنم ازشهرت... بکنم دل ز دل چون سنگ...

تومرا آزردی..که خودم کوچ کنم ازشهرت..توخیالت راحت!میروم ازقل...

تو مرا...آنقدر آزردی..که خودم کوچ کنم از شهرت..بکنم دل ز دل ...

تو مرا... آنقدر آزردی.. که خودم کوچ کنم از شهرت.. بکنم دل ز ...

تو و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل...

و مرا...آنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل...

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چو...

ومراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط