من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو
آ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو

روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دل
در خیال خود کشیدم صورت زیبای تو

من خراب عشق تو، توساقی شبهای من
باز هم دارم به دل من از غمت سودای تو

هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحر
کاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو

از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی من
از همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو
دیدگاه ها (۲)

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام...مست با خاطرِ تو ، بسته ب...

صدایت را می بوسم وقتی ک اسمم آنچنان مستانه صدا میزنی!!!!!!!ت...

ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺩﻟﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط