هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

عشق من.....!

فقط می خواستم ,

در امتداد نسیم......

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم ,

تار به تار......

گره بزنم به اسطوره های نارنجی ,

که هنگام راه رفتن......

ستاره های واژگانم ,

برایت راه شیری بسازند......

می خواستم سر هر پیچ,

یک شعر بکارم ,

بزنی به موهات.....

که وقتی برابر آینه می ایستی ,

هیچ چیزی,

جز دست های من ,

بر سینه ات دل دل نکند......

می خواستم تمام راه با تو باشم ,

نفس بزنم.....

برایت بجنگم.....

بخاطرت زخمی شوم.....

و مغرور پای تو بایستم.....

بر ستون یادبود شهر......
دیدگاه ها (۱۰)

گذاشتم قلبم سقوط کنه , و در حالی که داشت سقوط میکرد تو بلند ...

بار اول که دیدمش تو کوچه بود یه لباس گل گلی تنش بود....... ...

بیا برگرد از این رفتن , به آغوش تو محتاجم....... با این احس...

هر چی از غمت نوشتم , دل تو نسخوت به حالم..... یاد تو هنوزم ا...

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۷ ﴾شب، آرام و سرد روی شهر پهن شده بود. بیمارست...

"سناریو"P²pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟«مکنه لاین...

‌#بادیگارد_سرد_منپارت ¹¹ویو لارا_____ایستادگی در آستانه فروپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط