من مرد تنهای شبم

من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
تنها و غمگین رفته ام
دل از همه گسسته ام
تنهای تنها غمگین و رسوا
تنها و بی فردا منم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده برلبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا با خود وتنها
عابر این شبها منم
دیدگاه ها (۴)

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

ابلیس

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟒یک هفته بعدمثل هرشب سر میز شام نشسته ب...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط