من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده

من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده
مضطرب بر حال من دیگر خود دنیا شده

حق بده چشمت اگر مست و خرابم میکند
چون شراب کهنه با چشمان تو معنا شده

خیره بر چشمت شدن دارد خطر فهمیده ام
غرق در چشمان تو حتی خود دریا شده

آرزو دارم شود آغوش تو زندان من
به عجب بندی در آمال دلم بر پا شده

آخرش دل را به دریا میزنم میبوسمت
این چنین رسوا!برنده!کی؟کجا پیدا شده؟!
دیدگاه ها (۴)

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقانه تکیه بر دوشت کنم ام...

میزنم حرف دلم چون که شنیدن دارد کفتری در دل ما حال پریدن دار...

لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهتتلفیق شراب و شب و سیب است ...

امشب اگر جامی دهی تا صبح مستت می کنممیخانه راتا بینهایت غرقه...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط