پاییز بار و بنه اش را بسته دم در ایستاده است که برود
...
پاییز بار و بنه اش را بسته، دم در ایستاده است که برود ...
هرچه التماسش میکنم کمی بیشتر بمان شاید آمد ...
شانه بالا می اندازد و می گوید: اگر آمدنی بود تا حالا آمده بود من را هم اسیر خیالاتت نکن.
ببینم مگر قرارمان آخر پاییز نبود؟
مگر پاییز فصل عاشقانه هایمان نبود؟
پس چرا نمی آیی و رو سفیدم کنی ؟
پاییز بار و بنه اش را بسته، دم در ایستاده است که برود ...
هرچه التماسش میکنم کمی بیشتر بمان شاید آمد ...
شانه بالا می اندازد و می گوید: اگر آمدنی بود تا حالا آمده بود من را هم اسیر خیالاتت نکن.
ببینم مگر قرارمان آخر پاییز نبود؟
مگر پاییز فصل عاشقانه هایمان نبود؟
پس چرا نمی آیی و رو سفیدم کنی ؟
- ۲۷۶
- ۳۰ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط