I can be myself with him
I can be myself with him
Part³⁶
چند دقیقه وایسادم ولی سین نزد..حتما خوابه..خرس عسلیم خوابش برده..واتتتتتتتت؟من الان چی گفتم؟
سرمو توی مبل فرو بردم..چی باید بپوشم..باید برم خرید
رفتم توی اتاقم..صورتمو شستم و روتینم رو انجام دادم..یه قرص برای زخمم خوردم..یکم یوگا کار کردم و بعدش خوابیدم...
با الارم گوشیم بیدار شدم
رفتم دستشویی..بعد از انجام کارهای لازم بیرون اومدم..یه دوش بیست دقیقهای گرفتم..یه ماسک گذاشتم و رفتم توی آشپزخونه
مواد پنکیک رو بیرون آوردم و شروع کردم به درست کردنش
توی یه ظرف چیندم و با بلوبری و عسل،تزئینش کردم
بعد از خوردنش،لباس فرمم رو پوشیدم..یکم ریمل و تینت و ضدآفتاب زدم..با عطرم یه دوش گرفتم..کیفمو برداشتم و ایرپادم رو توی گوشم گذاشتم..کفشامو پا کردم
یه اهنگ پلی کردم و تا مدرسه باهاش خوندم..گاهی توی گودال های اب میپریدم یا با اهنگ میرقصیدم..مطمئنم همین روزها،بهترین لحظه های زندگیه
وقتی رسیدم به کلاسم،هنوز داشتم آهنگ رو با صدای نسبتا اروم میخوندم
متوجه کسایی که داشتن نگاهم میکردن نشدم،که تهیونگ دستشو گذاشت روی شونم
درد خیلی کمی روی شونم حس کردم،ولی خیلی ترسیدم..نقسمو اروم اما بریدهبریده بیرون دادم که متوجه ترسم شد..ایرپاد رو در اوردم و روی میزم گذاشتم
طلبکارانه نگاهش کردم..خندید و من بیشتر حرصم گرفت..گوشش رو پیچوندم که باعث شد اخ بلندی بگه
تا توی حیاط با این حالت بردمش..همه نگاهمون میکردن..با صدای اروم اما محکم گفت:
+من که کاری نکردم
گوششو ول کردم
-منو ترسوندی
+خیلی لوسی..مهم نیس دیگه
انگار ناراحت شدم..من؟من و نارحت توی یک جمله اونم برای تهیونگ؟
-پس برو با همون لیا جونت
و از اونجا فاصله گرفتم..به من میگه لوس..همش خودش بهم میزنه و حالا به من میگه لوس
یهو زیر پاهام خالی شد..تهیونگ بغلم کرده بود..دست و پا میزدم و میگفتم ولم کنه،اما کو گوش شنوا
+ببخشید دختر کوچولم..حق داشتی نباید میترسوندمت
-باهات قهرم
گونهام رو بوسید
+حالا چی؟
-اشتیم
خنده ای کرد و منو گذاشت پایین..امیدوارم برامون حاشیه درست نکنن..وارد کلاسمون شدیم
استادمون همون موقع اومد..کیفشو روی میز گذاشت و یه نقشه ی بزرگ روی تخته چسبوند
شروع کرد به توضیح دادن درمورد نقشه و در آخر گفت:
استاد:و شما باید با توجه به این توضیحات،طرح رور کامل کنید..البته وقتی برید اونجا
کلی درمورد اون طرح توضیح داد و کامل،اگاهمون کرد...
*ادامه دارد...
با اینکه شرطا نرسیده بود ولی به مناسبت روز دختر گذاشتم🎀✨️
Part³⁶
چند دقیقه وایسادم ولی سین نزد..حتما خوابه..خرس عسلیم خوابش برده..واتتتتتتتت؟من الان چی گفتم؟
سرمو توی مبل فرو بردم..چی باید بپوشم..باید برم خرید
رفتم توی اتاقم..صورتمو شستم و روتینم رو انجام دادم..یه قرص برای زخمم خوردم..یکم یوگا کار کردم و بعدش خوابیدم...
با الارم گوشیم بیدار شدم
رفتم دستشویی..بعد از انجام کارهای لازم بیرون اومدم..یه دوش بیست دقیقهای گرفتم..یه ماسک گذاشتم و رفتم توی آشپزخونه
مواد پنکیک رو بیرون آوردم و شروع کردم به درست کردنش
توی یه ظرف چیندم و با بلوبری و عسل،تزئینش کردم
بعد از خوردنش،لباس فرمم رو پوشیدم..یکم ریمل و تینت و ضدآفتاب زدم..با عطرم یه دوش گرفتم..کیفمو برداشتم و ایرپادم رو توی گوشم گذاشتم..کفشامو پا کردم
یه اهنگ پلی کردم و تا مدرسه باهاش خوندم..گاهی توی گودال های اب میپریدم یا با اهنگ میرقصیدم..مطمئنم همین روزها،بهترین لحظه های زندگیه
وقتی رسیدم به کلاسم،هنوز داشتم آهنگ رو با صدای نسبتا اروم میخوندم
متوجه کسایی که داشتن نگاهم میکردن نشدم،که تهیونگ دستشو گذاشت روی شونم
درد خیلی کمی روی شونم حس کردم،ولی خیلی ترسیدم..نقسمو اروم اما بریدهبریده بیرون دادم که متوجه ترسم شد..ایرپاد رو در اوردم و روی میزم گذاشتم
طلبکارانه نگاهش کردم..خندید و من بیشتر حرصم گرفت..گوشش رو پیچوندم که باعث شد اخ بلندی بگه
تا توی حیاط با این حالت بردمش..همه نگاهمون میکردن..با صدای اروم اما محکم گفت:
+من که کاری نکردم
گوششو ول کردم
-منو ترسوندی
+خیلی لوسی..مهم نیس دیگه
انگار ناراحت شدم..من؟من و نارحت توی یک جمله اونم برای تهیونگ؟
-پس برو با همون لیا جونت
و از اونجا فاصله گرفتم..به من میگه لوس..همش خودش بهم میزنه و حالا به من میگه لوس
یهو زیر پاهام خالی شد..تهیونگ بغلم کرده بود..دست و پا میزدم و میگفتم ولم کنه،اما کو گوش شنوا
+ببخشید دختر کوچولم..حق داشتی نباید میترسوندمت
-باهات قهرم
گونهام رو بوسید
+حالا چی؟
-اشتیم
خنده ای کرد و منو گذاشت پایین..امیدوارم برامون حاشیه درست نکنن..وارد کلاسمون شدیم
استادمون همون موقع اومد..کیفشو روی میز گذاشت و یه نقشه ی بزرگ روی تخته چسبوند
شروع کرد به توضیح دادن درمورد نقشه و در آخر گفت:
استاد:و شما باید با توجه به این توضیحات،طرح رور کامل کنید..البته وقتی برید اونجا
کلی درمورد اون طرح توضیح داد و کامل،اگاهمون کرد...
*ادامه دارد...
با اینکه شرطا نرسیده بود ولی به مناسبت روز دختر گذاشتم🎀✨️
- ۶۴۵
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط