ددی گربه

ددی گربه 🐈‍⬛⛓️
p6




جیمین بگو قضیه چیه ؟
کوک : بچها اینقدر سوال پیچش نکنید ، بعد از مراسم باهم صحبت میکنیم فعلا حواستون به کار باشه تا لو نریم
یونگی : حالت خوبه ؟
ا.ت : سرم ... سرم...درد می کنه
یونگی: بیا این آب و...

ویو ا.ت
صدای یونگی و شنیدم چشمام سیاهی رفت و سرم تیر کشید ، دیگه هبچی یادم نیست جز اینکه خاطراتم همراه با پدر و مادر نوبت به نوبت مرور میشدن تا رسید به وقتی که جلوی چشمام بابام و کشت و به هوش اومدم
ا.ت : چند ساعت از بی هوش شدنم میگذره ؟
یونگی : ساعت ؟ اصلا به ثانیه نکشید ، یهو سرت گیج رفت افتادی و مثل جن زده ها بلند شدی
ات : مطمئنی ؟ آخه حس کردم یک روز گذشته
یونگی : حالا که چیزی نشده سریع بلند شو تا توجه کسی رو به خودمون جلب نکردین
ته : همه چی روبه راهـه ؟
یونگی : روبه راهـه
جو وون (مادر ا.ت) : به همه ی مهمانان عزیز که در این مجلس مخصوص لول... مافیا هاست اومدن تشکر میکنم و همچنین به افراد تازه کار باندمون خوش آمد میگم و امید وارم در آینده همکاری های زیادی داشته باشیم !
گزارش گر باند : خیلی ها سوال دارن که شما چطوری به این جایگاه رسیدید ؟
جو وون : اول از همه من یانگ جو وون هستم و در جوانی با کسیس که عاشقش بودم ازدواج کردم اما به مرور زمان خانواده همسرم با پدرم دشمن شدن و پدرم هرجور شده می خواست اونا رو بکشه و پدرم یه مافیا بود برای همین من و چیز خور کرد و من بدون این که چیزی بدونم و عقلم کار کنه رفتم و همسرم و کشتم توی خونه ی خودمون هم بودم ، دخترم هم داشت میدید بعد از اون صورت دخترم و دیدم و فرار کردم و دیکه ندیدمش
ا.ت : دروغ گوی کثیف !
یونگی : آروم باش
جو وون : الان از کارم هم پشیمون نیستم چون به کمکش تونستم خودم و به این درجه برسونم ولی پدر نقش زیادی داشت ، اون من و زیر دست خودش کرد و من و تربیت کرد تا مافیا ی خوبی بشم و من الان اینجا جلوی شما ها هستم !

ا.ت دیگه نتونست خودش رو کنترل کنه و فریاد زد !

ا.ت : دروغ گوی پس فترت کثیف !
جو وون : مشکلت چیه دختر جون ؟
ا.ت " دختر جون ؟ " من و نمیشناسی نه ؟ معلومه !
ته : یونگی از کنار ا.ت دور شو تا بهت شک نکنن




ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۲)

ددی گربه 🐈‍⬛⛓️ p7ا.ت : دروغ گوی پس فترت کثیف !جو وون : مشکلت...

ددی گربه 🐈‍⬛⛓️ p8آنچنان که بارون هر لحظه شدید تر میشد زن بیش...

ددی گربه 🐈‍⬛⛓️p5ا.ت : این عشقه! منم دوست دارم ! بعد از این ح...

ددی گربه 🐈‍⬛ ⛓️ p4جیمین ، نامجون و هوپی زودتر رفتن چون به عن...

فیک مافیای سیاه من part 2

love Between the Tides²⁷بهش ضربه میزدم ولی ولم نمیکرد ادامه ...

تتو آرتیست دوست داشتنی منپارت آخراز زبان ا/ت:راستش دو دل بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط