عشق دردناک
عشق دردناک
p²⁵
"ویو ا.ت"ویو صبح"
از خواب بلند شدم که دیدم جونگکوک سفت بغلم کرده
_جونگکوک
+...
_کوککک
+...
_ای باباااا جونگکوکیییییییییییییییی
+ها؟چیه؟چی شده؟کی حمله کرده؟
_هیچکس بابا میشه دستتو شل تر کنی
+اوکیه بابا
دستش رو شل کرد که پاشدم و رفتم بیرون
به پله ها که رسیدم دل درد شدیدی زیردلم اومد
_آخخخخ
*هوییی هرزه برو پایین دیگه
_درست صحبت کن
*مثلا صحبت نکنم چی میشه
که یهو دفعه موهاش به سمت عقب کشیده شد
+اون موقع از دست من میمیری
؛هیی لونا ولش کن بیا
جونگکوک موهای لونا رو ول کرد که سریع لونا رفت پیش سولی و لینا
+فکر کنم باید اینارو بندازم بیرون از عمارت
_آره
+بادیگارد اینارو ببر دیگه نیازی بهشون ندارم
*هییی من که معذرت خواهی کردم
+دیگه نیازی ندارم پس برین...بادیگارد اگه دوست داشتین میتونید زیر خواب خودتون بکنینش(پوزخند)
بادیگارد:خیلی مرسی ارباب(پوزخند)
بادیگارد ها لونا و لینا و سولی رو بردن بیرون
+ا.تتتتتتتتتتتت
_ها چیه؟
+سه ساعته دارم نگات میکنم کجایی؟
_آها ببخشید
+نهه ایراد نداره راستی،امروز مامانم و پدرم و عمو و زن عموم و دخترعمم میان اینجا
_آها باشه
p²⁵
"ویو ا.ت"ویو صبح"
از خواب بلند شدم که دیدم جونگکوک سفت بغلم کرده
_جونگکوک
+...
_کوککک
+...
_ای باباااا جونگکوکیییییییییییییییی
+ها؟چیه؟چی شده؟کی حمله کرده؟
_هیچکس بابا میشه دستتو شل تر کنی
+اوکیه بابا
دستش رو شل کرد که پاشدم و رفتم بیرون
به پله ها که رسیدم دل درد شدیدی زیردلم اومد
_آخخخخ
*هوییی هرزه برو پایین دیگه
_درست صحبت کن
*مثلا صحبت نکنم چی میشه
که یهو دفعه موهاش به سمت عقب کشیده شد
+اون موقع از دست من میمیری
؛هیی لونا ولش کن بیا
جونگکوک موهای لونا رو ول کرد که سریع لونا رفت پیش سولی و لینا
+فکر کنم باید اینارو بندازم بیرون از عمارت
_آره
+بادیگارد اینارو ببر دیگه نیازی بهشون ندارم
*هییی من که معذرت خواهی کردم
+دیگه نیازی ندارم پس برین...بادیگارد اگه دوست داشتین میتونید زیر خواب خودتون بکنینش(پوزخند)
بادیگارد:خیلی مرسی ارباب(پوزخند)
بادیگارد ها لونا و لینا و سولی رو بردن بیرون
+ا.تتتتتتتتتتتت
_ها چیه؟
+سه ساعته دارم نگات میکنم کجایی؟
_آها ببخشید
+نهه ایراد نداره راستی،امروز مامانم و پدرم و عمو و زن عموم و دخترعمم میان اینجا
_آها باشه
- ۸۳۱
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط