#پارت۲۸

#پارت۲۸
جولیا:خب تو اینا رو میگی چون ن عاشق شدی و ن حاظری کاری انجام بدی که به غرورت بر بخوره
+اره من حاظر نیستم کاری کنم که غرورم خورد بشه واسه کسی که من براش مهم نیستم،و این که اره عاشق نشدم ولی تو چی عاشق شدی که اینو به من میگی؟؟
برای یه لحظه حس کردم رنگش پریدمخصوصابااین حرفم چون کل جمع برگشتن سمتش و منتظر جوابش بودن و سکوت کل عمارت رو گرفت ولی تقصیر خودشه باید حواب بده و قانعم کنه...
جولیا:ن نشدم،همینطوری گفتم من
+یعنی داری همینطوری نظر میدی و حرف میزنی؟
جولیا:نخیر حرف الکی نمیزنم،واقعیت رو گفتم البته از دید خودم
+ببین من نفهمیدم چی شد،اخر واقعیت رو میگی یا الکی حرف میزنی؟؟؟
مامان:کیانا بسته،تمومش کنید
جولیا:مامان من چی گفتم مگه دخترت دست بردار نیست
نگاش کردم و خیلی ریلکس پامو انداختم رو پام وگفتم:تو که نمیتونی وارد بحث نشو که یهو وسطش در بری ابجی جان
و بعدش بهش لبخند زدم که روشو برگردوند
زمرد:ن خوشم اومد،طرز فکرت عالیه و همینطور لجبازیت واسه دلیل قانع کننده ادم قوی و جنگجویی هستی
+ممنونم زمردخانوم
زمرد:جیدا جان فردا شب بیاین عمارت ما از طرف من دعوتید
مامان:چشم حتما مزاحم میشیم
یشیم:بچه ها پاشید بریم یه کم عشق و حال کنیم حوصلم پوکید پاشید.... #loveintime
لطفا برای دوستانتون به اشتراک بزارید🙏👆
@roman._.loveintime
دیدگاه ها (۲)

عشق پنهان

اسیر مافیا پارت⁸یونگی از اتاق‌ اومد بیرون دلش حال عجیبی داشت...

Which one part 19ج. تو نیلا رو دوست داری ؟ یه لحضه برگشتم و ...

پارت۲«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» ~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط