به پیش چشم من،
به پیش چشم من،
تاچشم یاری می کند،
دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداستـــ...
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریـــا،دلمــ تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!
خروش موج بامن می کند نجوا:
که هرکس دل به دریا زد رهـــایی یافت.....
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت ....
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
زپا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست!
تاچشم یاری می کند،
دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداستـــ...
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریـــا،دلمــ تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!
خروش موج بامن می کند نجوا:
که هرکس دل به دریا زد رهـــایی یافت.....
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت ....
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
زپا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست!
- ۲.۵k
- ۰۶ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط