چشم خمار
چشم خمار
درمدح تو باید که ببندیم دهان را
وقتی که بریدند ادیبانه زبان را
ای آینه ی حسن خدا،یوسف مصری
با آمدنت تخته کند زود دکان را
بازار سرزلف تو ازبسکه شلوغ است
انگشت به لب کرده زلیخا صفتان را
وصف مژه ها وخم ابروت مرا کشت
زحمت نده صیاد دگر تیروکمان را
با تکه کلافی به وصال تو رسیدم
زهرا به حسابم زده این سود کلان را
تا سفره ی احسان کرم خانه تان هست
سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را
زرتشت مسلمان شده ی چشم خمارت
انداختی از چشم همه پیرمغان را
ما بهترازاین روضه،بهشتی نشناسیم
بهترکه بچسبیم همین نقد جهان را
با طشت نگو، کوچه ی غم خون جگرت کرد
ترسم که به زینب برساند جریان را
درمدح تو باید که ببندیم دهان را
وقتی که بریدند ادیبانه زبان را
ای آینه ی حسن خدا،یوسف مصری
با آمدنت تخته کند زود دکان را
بازار سرزلف تو ازبسکه شلوغ است
انگشت به لب کرده زلیخا صفتان را
وصف مژه ها وخم ابروت مرا کشت
زحمت نده صیاد دگر تیروکمان را
با تکه کلافی به وصال تو رسیدم
زهرا به حسابم زده این سود کلان را
تا سفره ی احسان کرم خانه تان هست
سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را
زرتشت مسلمان شده ی چشم خمارت
انداختی از چشم همه پیرمغان را
ما بهترازاین روضه،بهشتی نشناسیم
بهترکه بچسبیم همین نقد جهان را
با طشت نگو، کوچه ی غم خون جگرت کرد
ترسم که به زینب برساند جریان را
- ۱.۸k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط