اتفاق چوسان
اتفاق چوسان 𝑃𝑎𝑟𝑡 ³
ویو ات
وقتی اون ور اومد من خود به خود به داخل کشیده شدم و دیگه چیزی نفهمیدم و سیاهی...
ات: اخ سرم... هعععع من توی این جنگل چیکار میکنم *جیغغغ*
*نکته ات وقتی به کشیده شد داخل از بالا افتاد روی یه درخت و روی اون درخت تله بود از همون تله ها که حیوانات رو شکار میکنن*
ات: اوفف چرا اخه افتادم این تووو، *سعی کرد اون تور رو پاره کنه* ای بابا باز شو دیگه
*یهو یه تیر «تیر کمون»خورد به توری که ات توش بود و اون تور پاره شد و ات افتاد
ات: اخ، کی بود .. یهو دیدم یه پسره سوار بر اسب اومد سمتم لباسش عجیب بود اخه لباس قدیمی نسل بوسان رو پوشیده بود
پسره: ببینم تو اینجا چیکار میکنی
ات: به تو چه اینجا چیکار میکنم خودمم نمیدونم البته *اخرشو زیر لب گفت*
ات: اصلا خودت اینجا چیکار میکنی با این لباس صبر کن ببینم سر فیلمبرداری بودی؟
پسره: فیل. برداری؟
ات: فیلمبرداری نه فیل برداری
پسره:فیلمبرداری چیه
ات: اوففف منظورت چیه که نمیدونی چیه اوففف *گوشیشو در اورد از کیفش * اینجا چرا انتن نیست
پسره : دختره خیلی عجیب بود لباس عجیب و غریبی پوشیده بود اون دستگاه عجیب چیه دستش *منظورش گوشیه اته*
ات: پسره هم لباس دوران چوسان رو پوشیده بود هم موهای بلندش مثل همون دوره بود، وایسا بببینم تا اونجایی که من یادمه تو هواپیمای فرانسه بودم و این پسره داره کره ای حرف میزنه یعنی چی
ات: هوی پسر اینجا کجاست؟ تو کره ای هستی دیگه؟
پسره: اینجا جنگل ممنوعه چوسانه و کره ای؟
ات: اوففف اره دیگه، ای خدا چقدر خنگه
پسره: خب ببینم اون دستگاهه عجیب دستت چیه بهت دستور میدم اونو بدی به من
ات: چی چرا باید گوشیمو بدم به تو اصلا کی هستی که به من دستور میدی ها؟!
پسره: من من پادشاه اینجا هستم ولیعهد پارک تو به چه جرعتی سر من داد میزنی؟!
ات: ببینم مخت تاب برداشته؟ لباس دوران چوسان رو پوشیدی الانم به من میگی ولیعهد پارک هستی؟ میگم فکر کردی من احمقم؟! یااا ببین گیر چه احمقی افتادم اوففف
*ات راه افتاد و رفت ببینه این دوروبر چی هست*
پسره: بهت دستور میدم سر جات وایسی
ات: خفه* درحالی که داشت میرفت*
پسره: به عنوان پادشاه این کشور دارم بهت دستور میدم نکنه منم نمیشناسی من ولیعهد پارک جیمین هستم *با داد*
ات: عه اگه اینجوریه منم مونالیزام
*جیمین رفت جلوی ات وایساد و شمشیرشو در اورد *
جیمین : ببینم بچه بهت یادت ندادن چطور با پادشاه رفتار کنی؟!
ات: ببینم نیم ساعت فیلم بازی کردی نکنه باورت شده پادشاهی حالام برو انور میخوام رد بشم *داد*
خلاصه جیمین اومد جلوی ات و ات سریع با یه ضربه به شمشیر جیمین زد و شمشیرو برداشت و به جیمین لگد زد و جیمین افتاد زمین سرش خورد به سنگ و بیهوش شد
ات: پسره خنگول
*ات از اونور جیمین رفت و از دور یه کلبه دید البته جیمینم با خودش برد *
ات: ایول یه کلبه *رفت سمتش*
ات : اول اون پسره رو بستم به اونجا تا فرار نکنه بعد *رفت داخل*
ویو ات: از اونجایی که لباسام خاکی و کثیف شده بود روی بند اون خونه لباس زنونه پیدا کردم عجیب بود اینام لباسای دوران چوسان بودن، دیگه مجبوری یکی شو برداشتم رفتم داخل و پوشیدم.. صدای خش خش شنیدم..
ات: کسی اونجاست صدای خش خش بیشتر شد، با توئم هر کسی هستی بیا بیرون سریع *دید یه نفر زیر یه پتو یا پارچه تکون میخوره رفت سمتش و پارچه رو از روش برداشت *
ات: تو کی هستی
دختره : تورخدا خانم با من کاری نداشته باشید
ویو ات : زیر پارچه یه دختره ۱۷ ساله دیدم که اونم لباسش مثل لباسی بود که من پوشیده بودم
ات: ببینم اینجا چیکار میکنی اسمت چیه؟
دختره : اینجا خونه پدرم بود پدرم مرد منم اینجا تنها زندگی میکنم اسمم سوجینه
ات: بجز تو کسه دیگه ای اینجا نیست
سوجین: نه خانم این منطقه ممنوعه اس این منطقه مخصوص شکار ولیعهد پارک هست
ات: اوفف ای بابا توهم، همتون دارید نقش بازی میکنید نه؟ بابا بیخیال
*ات هنوز باورش نشده که اومده به دوران چوسان*
بقیش خمارییی ✨
ویو ات
وقتی اون ور اومد من خود به خود به داخل کشیده شدم و دیگه چیزی نفهمیدم و سیاهی...
ات: اخ سرم... هعععع من توی این جنگل چیکار میکنم *جیغغغ*
*نکته ات وقتی به کشیده شد داخل از بالا افتاد روی یه درخت و روی اون درخت تله بود از همون تله ها که حیوانات رو شکار میکنن*
ات: اوفف چرا اخه افتادم این تووو، *سعی کرد اون تور رو پاره کنه* ای بابا باز شو دیگه
*یهو یه تیر «تیر کمون»خورد به توری که ات توش بود و اون تور پاره شد و ات افتاد
ات: اخ، کی بود .. یهو دیدم یه پسره سوار بر اسب اومد سمتم لباسش عجیب بود اخه لباس قدیمی نسل بوسان رو پوشیده بود
پسره: ببینم تو اینجا چیکار میکنی
ات: به تو چه اینجا چیکار میکنم خودمم نمیدونم البته *اخرشو زیر لب گفت*
ات: اصلا خودت اینجا چیکار میکنی با این لباس صبر کن ببینم سر فیلمبرداری بودی؟
پسره: فیل. برداری؟
ات: فیلمبرداری نه فیل برداری
پسره:فیلمبرداری چیه
ات: اوففف منظورت چیه که نمیدونی چیه اوففف *گوشیشو در اورد از کیفش * اینجا چرا انتن نیست
پسره : دختره خیلی عجیب بود لباس عجیب و غریبی پوشیده بود اون دستگاه عجیب چیه دستش *منظورش گوشیه اته*
ات: پسره هم لباس دوران چوسان رو پوشیده بود هم موهای بلندش مثل همون دوره بود، وایسا بببینم تا اونجایی که من یادمه تو هواپیمای فرانسه بودم و این پسره داره کره ای حرف میزنه یعنی چی
ات: هوی پسر اینجا کجاست؟ تو کره ای هستی دیگه؟
پسره: اینجا جنگل ممنوعه چوسانه و کره ای؟
ات: اوففف اره دیگه، ای خدا چقدر خنگه
پسره: خب ببینم اون دستگاهه عجیب دستت چیه بهت دستور میدم اونو بدی به من
ات: چی چرا باید گوشیمو بدم به تو اصلا کی هستی که به من دستور میدی ها؟!
پسره: من من پادشاه اینجا هستم ولیعهد پارک تو به چه جرعتی سر من داد میزنی؟!
ات: ببینم مخت تاب برداشته؟ لباس دوران چوسان رو پوشیدی الانم به من میگی ولیعهد پارک هستی؟ میگم فکر کردی من احمقم؟! یااا ببین گیر چه احمقی افتادم اوففف
*ات راه افتاد و رفت ببینه این دوروبر چی هست*
پسره: بهت دستور میدم سر جات وایسی
ات: خفه* درحالی که داشت میرفت*
پسره: به عنوان پادشاه این کشور دارم بهت دستور میدم نکنه منم نمیشناسی من ولیعهد پارک جیمین هستم *با داد*
ات: عه اگه اینجوریه منم مونالیزام
*جیمین رفت جلوی ات وایساد و شمشیرشو در اورد *
جیمین : ببینم بچه بهت یادت ندادن چطور با پادشاه رفتار کنی؟!
ات: ببینم نیم ساعت فیلم بازی کردی نکنه باورت شده پادشاهی حالام برو انور میخوام رد بشم *داد*
خلاصه جیمین اومد جلوی ات و ات سریع با یه ضربه به شمشیر جیمین زد و شمشیرو برداشت و به جیمین لگد زد و جیمین افتاد زمین سرش خورد به سنگ و بیهوش شد
ات: پسره خنگول
*ات از اونور جیمین رفت و از دور یه کلبه دید البته جیمینم با خودش برد *
ات: ایول یه کلبه *رفت سمتش*
ات : اول اون پسره رو بستم به اونجا تا فرار نکنه بعد *رفت داخل*
ویو ات: از اونجایی که لباسام خاکی و کثیف شده بود روی بند اون خونه لباس زنونه پیدا کردم عجیب بود اینام لباسای دوران چوسان بودن، دیگه مجبوری یکی شو برداشتم رفتم داخل و پوشیدم.. صدای خش خش شنیدم..
ات: کسی اونجاست صدای خش خش بیشتر شد، با توئم هر کسی هستی بیا بیرون سریع *دید یه نفر زیر یه پتو یا پارچه تکون میخوره رفت سمتش و پارچه رو از روش برداشت *
ات: تو کی هستی
دختره : تورخدا خانم با من کاری نداشته باشید
ویو ات : زیر پارچه یه دختره ۱۷ ساله دیدم که اونم لباسش مثل لباسی بود که من پوشیده بودم
ات: ببینم اینجا چیکار میکنی اسمت چیه؟
دختره : اینجا خونه پدرم بود پدرم مرد منم اینجا تنها زندگی میکنم اسمم سوجینه
ات: بجز تو کسه دیگه ای اینجا نیست
سوجین: نه خانم این منطقه ممنوعه اس این منطقه مخصوص شکار ولیعهد پارک هست
ات: اوفف ای بابا توهم، همتون دارید نقش بازی میکنید نه؟ بابا بیخیال
*ات هنوز باورش نشده که اومده به دوران چوسان*
بقیش خمارییی ✨
- ۴.۲k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط