پارت دوم

پارت دوم

اما این آخر قصه نبود.
شاید برای کوک همه چیز یه لحظه بود، ولی برای تو یه تصمیم شد.
تصمیمی برای دوباره بلند شدن.

تمرین کردی.
از طلوع تا نیمه‌شب.
رقصیدی تا درد فراموشت کنه.
خوندی تا بغضت رو خالی کنی.
گریه کردی... ولی پنهونی.
هیچ‌کس ندید.



و بعد... وقتش رسید.
آزمون بزرگ.
کمپانی‌های بزرگ اومدن.
و تو...
انتخاب شدی.
نه فقط چون صدات خاص بود،
چون تو متفاوت بودی.
قوی.
شکسته، ولی سرپا.


بلک‌پینک شروع شد.
نامی که لرزه به دنیای کی‌پاپ انداخت.
و تو، اون دختر ساکت، شدی "لیسا".
رقاص اصلی.
آرتیست تمام‌عیار.
و قلب میلیون‌ها طرفدار.




---




چند سال گذشت.
موهات کوتاه‌تر شد، سبک لباست عوض شد، اما زخم‌های دلت هنوز گاهی می‌سوخت.
نه اینکه فراموش نکرده باشی، نه. فقط عادت کرده بودی باهاشون زندگی کنی.

و بعد اون شب رسید.

سئول. کنسرت بزرگ.
هزاران نفر.
نور، موسیقی، آتش‌بازی.


تو با قدرت روی صحنه بودی.
موهات برق می‌زد.
چشم‌هات مطمئن بودن.
صدات، زنده‌تر از همیشه.

و وقتی آخرین آهنگ تموم شد، نفس‌نفس‌زنان برگشتی پشت صحنه.
و اونجا... ایستاده بود.


کوک.
همون چشم‌ها.
ولی نه همون نگاه.


نه مغرور. نه بی‌تفاوت.
شکسته.
انگار فهمیده باشه...
همه چیزو دیر فهمیده.


لب زد: «تو... لیسا؟»


و تو، آروم، لبخند زدی:
«نه. من همونم که تو گم کردی.»



---




بعد از اون شب، پیام اومد.
"می‌تونیم حرف بزنیم؟"

جواب ندادی.
نه برای انتقام. برای خودت.

اما پیام‌ها ادامه داشتن.
هر کدوم با احتیاط. با فاصله.
و تو کم‌کم جواب دادی.


نه از روی دلتنگی.
از روی قدرت.
چون حالا تو دیگه اون دختر وابسته به لبخندش نبودی.

دیدار دوباره‌ای اتفاق افتاد.
یه کافه ساده.
نه حرف زیادی.
فقط چشم‌ها.

و اون گفت:
«هرچی داشتم با تو معنی داشت.
نفهمیدم وقتی داشتم از دستت می‌دادم.»


تو جواب ندادی.
فقط به فنجونت خیره شدی.
ولی دلت لرزید.
نه از عشق. از خاطره.


ادامه دارد ......
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم ( اخر )اون تلاش کرد.دوباره.آهنگی برات نوشت.دعوتت کر...

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول دختر بودن توی دنی...

چند پاراتی درخواستی جونگکوک موضوع : اسلاید دوم ( اول از همه ...

پارت دوم ( اخر)در هفته‌های بعد، سارا مسئول مراقبت از جیمین ش...

اگر بتوانم دریچه قلبم را حتی لحظه‌ای باز کنم، از تماشای خونر...

رها شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط