ديشب نرفتم خونه . . .

ديشب نرفتم خونه . . .
صبح که رفتم مامانم گفت : ديشب کجا بودي ؟
گفتم : خونه دوستم !
برداشت به ده تا از دوستام زنگ زد ؛ خدا خيرشون بده ، هشت تاش گفتن : ديشب خونه ما بوده !
دوتاشونم گفتن الان اينجاست ولي خوابه بيدار شد ميگم بهتون زنگ بزنه...
دیدگاه ها (۷)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

بارون اول

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

فیک تهیونگ

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part76صبح با صدای بابا بیدار شدمداشت با تلفن ...

رمان : قلب در تاریکی

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط