بر بوم دل تنگ خودم آه کشیدم

بر بوم دل تنگ خودم آه کشیدم
در فکر تو بودم که رخ ماه کشیدم....

در حسرت دیدار تو ای ماه مجسم
رنگی به تماشا زدم و آه کشیدم

پاکی تو را وقت تجسم به نگاهی
با اشک وضو کردم آنگاه کشیدم ...

بااین نگرانی که تو چشمی نخوری باز
چشمان قشنگ تو به اکراه کشیدم ...

لبهای تو را میکشم و میچشم انگار
ای وای از آن لب که به این راه کشیدم...

چون که خدا یار و نگهدار تو باشد
بر سینه ی تو نقشی از الله کشیدم ...
دیدگاه ها (۱)

کسی شلوغ نکرد؟؟

عشق من کودک بمان دنیا بزرگت می کند ... بره باشی یا نباش...

‌ منـو ببـخشــ اڪَه براتـــاونـی ڪه خواستی نشدم...

خخخ

ادامه...[شب مهمونی.]ساعت ۷ شب. آپارتمان پر از سکوت بود. لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط