بسته شد چشمش، ولي لب باز شد...

بسته شد چشمش، ولي لب باز شد...
آخرين نجواي شه آغاز شد...
كاي خدا گر چه مرادت حاصل است...
ديدن مرگ يتيمان مشكل است...
در ره تو هستي‌ام از دست رفت...
حيف شد، عبداللَهَم از دست رفت...
اين دو بر من، روح پيكر بوده‌اند
يــادگــاران بــرادر بـــوده‌اند...
دیدگاه ها (۸)

ماه در خون شناورم، قاسم... یادگار برادرم، قاسم... کم بزن دست...

ذوالجناح چه خبر؟ پــیل تن اســب چرا با رخ مــات آمده ای... ش...

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز, دانش‌آموزان عالم را هم...

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست به تن این همه سردار سری ...

وارث سایه ها

آوا با وحشت به قامت لرزان جونگکوک نگاه کرد که بالای آن پیکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط