#ری.اکت

#ری.اکت

موضوع:اگه تو مهمونی لباس باز بپوشیم و دوست پسر قبلیمون هی نگامون کنه.

کاراکتر:رین.سائه.بارو.ناگی.رئو.چیگیری.
باچیرا.ایساگی.کونیگامی.تابیتو.شیدو.
کایزر.کارونا.

رین:
ا.ت گوشه‌ای از مهمونی تنها ایستاده بود. لباسش بازتر از معمول بود و همین باعث می‌شد بیشتر از همیشه به چشم بیاد. خودش زیاد به این موضوع اهمیت نمی‌داد، تا وقتی که آن حس آزاردهنده دوباره برگشت؛ همون نگاه آشنا، سمج و خسته‌کننده.

رین با همون نگاه سرد و جدی از دور پیداش شد. بی‌هیچ عجله‌ای جلو آمد و درست کنار ا.ت ایستاد، طوری که حضورش بلافاصله فضا را عوض کرد. بعد نگاهش را مستقیم روی اکس‌بوی‌فرند ا.ت ثابت نگه داشت؛ سنگین، اخمو و کاملاً هشداردهنده.

سائه:
ا.ت کنار سائه ایستاده بود، اما به نظر نمی‌رسید سائه اصلاً به مهمونی یا شلوغی اطرافش اهمیت بدهد. مثل همیشه آرام بود، سرد و بی‌احساس.

اما وقتی نگاه سائه روی اکس‌بوی‌فرند ا.ت افتاد و دید چطور به ا.ت خیره شده، همان بی‌حسی همیشگی‌اش بیشتر از قبل یخ زد. چشم‌هایش تیره‌تر شد و نگاهش آن‌قدر سرد و خطرناک شد که اکس‌بوی‌فرند ا.ت خیلی زود نگاهش را دزدید.

بارو
ا.ت داشت با یکی از دوست‌هاش حرف می‌زد، بی‌خبر از این‌که اکس‌بوی‌فرندش هنوز از دور به او زل زده است.

بارو خیلی زود متوجه آن نگاه شد. اخمش عمیق‌تر شد و بدون معطلی جلو آمد و درست جلوی ا.ت ایستاد؛ محکم، صاف، و طوری که انگار می‌خواست او را از دید بقیه پنهان کند. بعد با فک منقبض و نگاه خطرناک، مستقیم به اکس‌بوی‌فرند ا.ت خیره شد، و همان کافی بود تا آن یکی سریع عقب بکشد.

ناگی:
ا.ت جلوی یک میز ایستاده بود و بی‌حوصله لیوانش را توی دستش می‌چرخاند، بی‌تفاوت به شلوغی مهمونی.

ناگی کنارش ایستاده بود و از همان اول متوجه شده بود که اکس‌بوی‌فرند ا.ت از دور به او خیره شده. مدتی فقط نگاهش کرد، بدون اینکه حتی پلک بزند، انگار منتظر بود خودش نگاهش را بدزدد. اما وقتی این اتفاق نیفتاد، ناگی با همان بی‌حوصلگی همیشگی‌اش آرام به ا.ت نزدیک شد و سرش را روی شانه‌ی او گذاشت، طوری که مشخص شود دیگر حوصله‌ی این بازی را ندارد.
رئو:
ا.ت با رئو به یک مهمانی تجاری آمده بود؛ همان جایی که رئو با چند نفر از آدم‌های مهم و پرنفوذ صحبت می‌کرد.
نگاه رئو ناگهان روی کسی ثابت ماند که داشت به ا.ت زل می‌زد. لبخندش کمی تغییر کرد، اما از بین نرفت. بدون اینکه چیزی بگوید، دستش را در دست ا.ت حلقه کرد و همان‌طور که با آن چند نفر حرف می‌زد، انگار خیلی عادی اما کاملاً مالکانه، کنار ا.ت ماند.
چیگیری:
ا.ت کنار چیگیری ایستاده بود و داشت آرایشش را مرتب می‌کرد و رژ لبش را تمدید می‌کرد.
چیگیری متوجه نگاه اکس‌بوی‌فرند ا.ت شد. با آرامش همیشگی‌اش یک قدم نزدیک‌تر آمد و با لبخند سرد و کنترل‌شده‌ای به سمت او نگاه کرد. ظاهرش آرام بود، اما همان لبخند کافی بود تا معلوم شود بهتر است طرف مزاحم، زودتر نگاهش را جمع کند.
باچیرا:
ا.ت با سردی به اکس‌بوی‌فرندش نگاه می‌کرد که از اول مهمونی تا الان هی به او زل زده بود و انگار قصد هم نداشت دست بردارد.
باچیرا یک لحظه نگاه آن پسر را گرفت، بعد همان لبخند شیطون و غیرقابل‌پیش‌بینی‌اش روی صورتش نشست. آرام به سمت ا.ت آمد، دستش را خیلی عادی دور شانه‌ی او انداخت و با صدای پایین گفت:
باچیرا:اون چرا هنوز زل زده؟ حوصله‌م رو سر برد.
ایساگی:
ا.ت کنار بقیه ایستاده بود و متوجه شده بود که اکس‌بوی‌فرندش هنوز از دور او را زیر نظر دارد.ایساگی اول فقط نگاهش را دنبال کرد، بعد وقتی دید آن پسر هنوز دست‌بردار نیست، با حالت جدی و کمی معذب جلو آمد و کنار ا.ت ایستاد. حضورش آرام بود، اما همان فاصله‌ی نزدیک کافی بود تا معلوم شود او هم متوجه ماجرا شده و قرار نیست بگذارد ا.ت تنها بماند.
کونیگامی:
مهمونی شلوغ بود و نورها روی جمعیت می‌افتاد. ا.ت با لباسی که کمی بازتر از معمول بود، کنار بقیه ایستاده بود و مدام نگاه اکس‌بوی‌فرندش را حس می‌کرد؛ همان نگاه سمج و خسته‌کننده‌ای که انگار هنوز رها نکرده بود.
کونیگامی اولین کسی بود که متوجه شد. اخماش کم‌کم در هم رفت، بعد یک قدم جلو آمد و بی‌هیچ حرف اضافه‌ای کنار ا.ت ایستاد؛ محکم، جدی و کاملاً واضح. نگاه سنگینش را مستقیم به آن پسر انداخت، طوری که انگار داشت مرز می‌کشید.
دیدگاه ها (۱)

ری اکت پارت دومتابیتو:توی مهمونی، وقتی دید هنوز دارد بهت زل ...

#تکبر.یا.عشق. #پارت7----------------------------------------...

#تکبر.یا.عشق.#پارت6-----------------------------------------...

#تکبر.یا.عشق. #پارت6----------------------------------------...

ناگی ⚽️💥......#انیمه #مانگا #ژاپنی #مانهوا #بلو_لاک #ایساگی ...

❤️‍🔥 بارو و چیگیری در یک قاب +😌🤌...#انیمه #مانگا #ژاپنی #مان...

انگار یکی اینجا از سائه قوی تره..🗣😂بانی_🐰...#انیمه #مانگا #ژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط