Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.13
(روایت از زبان جونگ کوک)


هر دومون به سمت پنجره برگشتیم.
تق.
این بار صدا واضح‌تر بود.
جونگ‌کوک بودنم باعث نشد حتی یه لحظه صبر کنم.
رفتم سمت پنجره و پرده رو کنار زدم.
هیچی نبود.
فقط تاریکی حیاط.
ا.ت کنارم ایستاده بود.

+ شاید گربه باشه...

- گربه‌ای که سه بار به شیشه می‌زنه؟ کدوم خری منو مجبور کرد با توعه اوسکول ازدواج کنم نمی‌دونم، اینهمه کتاب می‌خونی کجای مُخ پوچ‌ت میره نمی‌دونم... 

ا.ت چیزی نگفت.
چند ثانیه بعد...
تق.
این بار درست جلوی چشممون.
یه چیز کوچیک به شیشه خورد و افتاد روی زمین.
سریع پنجره رو باز نکردم.
اول چراغ قوه گوشیم رو روشن کردم و پایین رو نگاه کردم.
یه سنگ کوچیک روی زمین بود.
ولی دورش یه تکه کاغذ پیچیده شده بود.
ا.ت آروم گفت:

- اون چیه؟    (کلم)

کاغذ رو برداشتم.
بازش کردم.
فقط یه جمله روش نوشته شده بود:
"هنوز یادتونه اون شب چطور شروع شد؟"
نگاهم روی جمله خشک شد.
ا.ت کنارم نفسش رو حبس کرد.

+ جونگ‌کوک...

- آره.

اون داره درباره همون شب حرف می‌زنه.   (منظورم شبی که نقل مکان کردنه)

کاغذ رو مچاله کردم.
ولی قبل از اینکه چیزی بگم، صدای ماشین از بیرون اومد.
رفتم سمت پنجره.
یه ماشین مشکی چند متر اون‌طرف‌تر پارک کرده بود.
چراغ‌هاش خاموش بود.
چند ثانیه نگاهش کردم.
بعد چراغ‌های ماشین روشن شد.
ا.ت سریع کنارم اومد.

+ می‌ره؟

ماشین آروم حرکت کرد.
اما درست قبل از اینکه از جلوی خونه رد بشه، شیشه عقبش پایین اومد.
صورت راننده معلوم نبود.
فقط یه دست از پنجره بیرون اومد.
و یه گوشی رو بالا گرفت.
صفحه گوشی روشن بود.
از همین فاصله هم می‌شد جمله روی صفحه رو خوند:
"شب بخیر، ا.ت"
ماشین با سرعت دور شد.
ا.ت کنارم خشک شده بود.
من فقط به یه چیز فکر می‌کردم...
اون تمام این مدت نزدیک‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردیم.........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۶)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط