I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁷⁴
خب..یکم اذیتش کردن تهیونگ بد نیست!
با صدای بلند،داد زدم:
-تهیوووووووووونگ
چند ثانیه بعد،در اتاق با شتاب باز شد..با استرس پرسید:
+چی شده؟
-میشه باهم حرف بزنیم؟
نفس عمیقی کشید..بعد با تاسف سرشو تکون داد:
+برای همین داد زدی؟
-اره!
روی تخت نشست..
-توی اون تایمی که من نبودم،چیکار کردین؟پروژه؟
+معلومه..داریم روی سه بعدی سازیش کار میکنیم
کمی مکث کرد..سرش رو پایین انداخت و با صدای اروم تری گفت:
+البته بیشتر کاراش با پسرا بود
-چراااااا؟مگه فلج بودی؟
+نه..پیش تو بودم..گاهی میومدم و کمک میکردم
-چی؟
چشمام چهارتا شد..
و بدون فکر،خودمو انداختم توی بغلش..
-مرسی..دوباره بگم مکان امن منی یا خودت میدونی؟
خندید و نوک بینیم رو بوسید
+میدونم
و اون محکم تر بغلم کرد
این اتفاق نباید برامون عادی باشه،ولی اون انگار فرق داره...
هنوز توی بغلش بودم..داشت اروم اروم موهامو میبوسید..قلبم داشت از توی دهنم در میومد
یهو جین هیونگ وارد شد
جین:یک ساعته کجایید؟
وقتی نگاهش به ما افتاد،حرفش یادش رفت
سریع از بغل تهیونگ اومدم بیرون
جین:امممم فکر کنم بد موقع مزاحم شدم
-نهههههههه
من از خجالت سرخ شده بودم و تهیونگ روی زمین افتاده بود و میخندید
جین:خب بیاید غذا بخوریم
ماهم سریع بلند شدیم و رفتیم توی هال
میز چینده شده بود..
پشت میز نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن
جیمین:بریم امشب بار؟
+نیلسو تازه مرخص شده
جیمین:بیخیال..اون که بالاخره چیزی نمیخوره
-راست میگه..منم یه هفته مومیایی بودم حوصلم سر رفته
+پس بریم
یهو من و جیمین و جونگکوک همزمان گفتیم
:یسسسسس
و میزی که قرار بود با ارامش باشه،الان پر از خنده بود
همیشه فکر میکردم قراره تنها بمونم تا قوی باشم،اما الان..دلیل قوی بودنم دوستامن!
غذا رو با هزار بدبختی و خاطره و خنده،تموم کردیم
ساعت ۵ بود..تا من اماده بشم پیشد ۸!پس بهتر بود الان شروع میکردن
رفتم توی اتاقم...
یه دوش ۳۰ دقیقهای گرفت
یه میکاپ خیلی قشنگ نود انجام دادم
لباس سبز رنگی به تن کردم..اکسسوری هامو انداختم
دوتا سوسکی جدا کردم و بقیه ی موهامو باز گذاشتم
کفش هامو پا کردم
با عطر یه دوش گرفتم..کیفمو برداشتم و تمام!
از اتاقم خارج شدم
پسرا مقل همیشه لباس مردونهای پوشیده بودن
ترکیب عطرهای تلخشون باهم،هماهنگی خاصی به وجود آورده بود
جونگکوک:نیلسو..این تویی؟
-نه روحمه
+خیلی قشنگ شدی
لبخندی زدم
-ممنون
سوار ماشین هامون شدیم..هنوز سرگیجه داشتم و بدنم درد میکرد..ولی مهم نیست..باید خوشگذرونی رو جایگزین استراحت کنم!...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:لباس نیلسو]
Part⁷⁴
خب..یکم اذیتش کردن تهیونگ بد نیست!
با صدای بلند،داد زدم:
-تهیوووووووووونگ
چند ثانیه بعد،در اتاق با شتاب باز شد..با استرس پرسید:
+چی شده؟
-میشه باهم حرف بزنیم؟
نفس عمیقی کشید..بعد با تاسف سرشو تکون داد:
+برای همین داد زدی؟
-اره!
روی تخت نشست..
-توی اون تایمی که من نبودم،چیکار کردین؟پروژه؟
+معلومه..داریم روی سه بعدی سازیش کار میکنیم
کمی مکث کرد..سرش رو پایین انداخت و با صدای اروم تری گفت:
+البته بیشتر کاراش با پسرا بود
-چراااااا؟مگه فلج بودی؟
+نه..پیش تو بودم..گاهی میومدم و کمک میکردم
-چی؟
چشمام چهارتا شد..
و بدون فکر،خودمو انداختم توی بغلش..
-مرسی..دوباره بگم مکان امن منی یا خودت میدونی؟
خندید و نوک بینیم رو بوسید
+میدونم
و اون محکم تر بغلم کرد
این اتفاق نباید برامون عادی باشه،ولی اون انگار فرق داره...
هنوز توی بغلش بودم..داشت اروم اروم موهامو میبوسید..قلبم داشت از توی دهنم در میومد
یهو جین هیونگ وارد شد
جین:یک ساعته کجایید؟
وقتی نگاهش به ما افتاد،حرفش یادش رفت
سریع از بغل تهیونگ اومدم بیرون
جین:امممم فکر کنم بد موقع مزاحم شدم
-نهههههههه
من از خجالت سرخ شده بودم و تهیونگ روی زمین افتاده بود و میخندید
جین:خب بیاید غذا بخوریم
ماهم سریع بلند شدیم و رفتیم توی هال
میز چینده شده بود..
پشت میز نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن
جیمین:بریم امشب بار؟
+نیلسو تازه مرخص شده
جیمین:بیخیال..اون که بالاخره چیزی نمیخوره
-راست میگه..منم یه هفته مومیایی بودم حوصلم سر رفته
+پس بریم
یهو من و جیمین و جونگکوک همزمان گفتیم
:یسسسسس
و میزی که قرار بود با ارامش باشه،الان پر از خنده بود
همیشه فکر میکردم قراره تنها بمونم تا قوی باشم،اما الان..دلیل قوی بودنم دوستامن!
غذا رو با هزار بدبختی و خاطره و خنده،تموم کردیم
ساعت ۵ بود..تا من اماده بشم پیشد ۸!پس بهتر بود الان شروع میکردن
رفتم توی اتاقم...
یه دوش ۳۰ دقیقهای گرفت
یه میکاپ خیلی قشنگ نود انجام دادم
لباس سبز رنگی به تن کردم..اکسسوری هامو انداختم
دوتا سوسکی جدا کردم و بقیه ی موهامو باز گذاشتم
کفش هامو پا کردم
با عطر یه دوش گرفتم..کیفمو برداشتم و تمام!
از اتاقم خارج شدم
پسرا مقل همیشه لباس مردونهای پوشیده بودن
ترکیب عطرهای تلخشون باهم،هماهنگی خاصی به وجود آورده بود
جونگکوک:نیلسو..این تویی؟
-نه روحمه
+خیلی قشنگ شدی
لبخندی زدم
-ممنون
سوار ماشین هامون شدیم..هنوز سرگیجه داشتم و بدنم درد میکرد..ولی مهم نیست..باید خوشگذرونی رو جایگزین استراحت کنم!...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:لباس نیلسو]
- ۱.۴k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط