پدر خوانده
پدر خوانده
پارت ۳
Godfather
ته ویو:
تو کل مسیر کوک هواسش به بیرون بود و کوچیکترین نگاه و توجهی به من نداشت پس مجبور شدم خودم وارد عمل بشم..
کوک ویو:
ما بچه های یتیم خونه اجازه نداریم از یتیم خونه بیرون بریم برای همین از شیشه به بیرون نگاه میکردم باد به موهام میخورد اونارو به بالا هدایت میکرد درختا گلا خونه ها همشون برام تازگی های خودشونو داشتن ....
که حس کردم دست سردی روی رپاهامه که باعث شد ریشه افکارم پاره بشه ....
سرمو به پاین انداختم که دست بزرگ تهیونگ روی پاهام دیدم...
ته ویو:
دستمو رو پاهاش گذاشتم تا هواسش دوباره به من برگرده
که یهو کوک با حالت کیوت و ترسیده ای و با صدای خش دار گفت....
کوک: چ...چ...چیکار م...می...کنی( شکه)
ته: من پدرتم پس میتونم دست روی پاهات بزارم( سرد)
کوک ویو:
اه عوضی منحرف ......
دلم میخاد تیکه تیکش کنم این عوضی رووووووو.........
ته ویو:
داشت عروسک بیچارش فشار میداد یه چیزایی زیر لب میگفت....
نگاهم از لباش پاین تر بردم و به سمت شکمش هدایت کردم...
بی اختیار نگاهم پاین تر رفت و روی عضو کوچولوش توقف کرد...
لعنتی دلم میخاو فشارش بدم ولی باید خودمو کنترل کنم ...
هواسم نبود و به پای کوک فشار زیادی وارد کردم ....
کوک ویو :
داشتم با خودم غر میزدم که یهو تهیونگ پامو محکم فشار داد...
کوک: عاییی عاخ ...چرا این کارو کردی دردم گرفت( بغض)
ته ویو:
بغضش و صداش و اون ناله قشنگش پرستیدنی بود ....
یه گوشه پارگ کردم نزدیک صورتش شدم دستام دو طرفش گذاشتم تو چشاش زل زدم .....
کوک ویو:
همینطور داشتم با خودم غر میزدم که یهو تهیونگ نزدیک صورتم شد.....
کوک : چ...چی کار میکنی( شکه)
دستش دو گونم کشید اشکام پاک کرد ....
ته: متاسفم تو فکر بودم نفهمیدم چیکار کردم( ناراحت)
کوک: ک....که اینطور ...اشکالی نداره( خجالت)
ته ویو :
کوک از شدت خجالت قرمز شده بود و این باعث شده بود خندم بگیره
کوک : چراااا میخندیی( تعجب)
برگشتم سر جام ماشین روشن کردم حرکت کردیم...
ته: چون بامزه بودی ..
کوک ویو :
با این حرفش یهو دلم لرزید ولی نمیدونستم چرا شاید چون الان یه بابا دارم....
اینم پارت سه❤️❤️❤️❤️❤️🎤🎤
پارت ۳
Godfather
ته ویو:
تو کل مسیر کوک هواسش به بیرون بود و کوچیکترین نگاه و توجهی به من نداشت پس مجبور شدم خودم وارد عمل بشم..
کوک ویو:
ما بچه های یتیم خونه اجازه نداریم از یتیم خونه بیرون بریم برای همین از شیشه به بیرون نگاه میکردم باد به موهام میخورد اونارو به بالا هدایت میکرد درختا گلا خونه ها همشون برام تازگی های خودشونو داشتن ....
که حس کردم دست سردی روی رپاهامه که باعث شد ریشه افکارم پاره بشه ....
سرمو به پاین انداختم که دست بزرگ تهیونگ روی پاهام دیدم...
ته ویو:
دستمو رو پاهاش گذاشتم تا هواسش دوباره به من برگرده
که یهو کوک با حالت کیوت و ترسیده ای و با صدای خش دار گفت....
کوک: چ...چ...چیکار م...می...کنی( شکه)
ته: من پدرتم پس میتونم دست روی پاهات بزارم( سرد)
کوک ویو:
اه عوضی منحرف ......
دلم میخاد تیکه تیکش کنم این عوضی رووووووو.........
ته ویو:
داشت عروسک بیچارش فشار میداد یه چیزایی زیر لب میگفت....
نگاهم از لباش پاین تر بردم و به سمت شکمش هدایت کردم...
بی اختیار نگاهم پاین تر رفت و روی عضو کوچولوش توقف کرد...
لعنتی دلم میخاو فشارش بدم ولی باید خودمو کنترل کنم ...
هواسم نبود و به پای کوک فشار زیادی وارد کردم ....
کوک ویو :
داشتم با خودم غر میزدم که یهو تهیونگ پامو محکم فشار داد...
کوک: عاییی عاخ ...چرا این کارو کردی دردم گرفت( بغض)
ته ویو:
بغضش و صداش و اون ناله قشنگش پرستیدنی بود ....
یه گوشه پارگ کردم نزدیک صورتش شدم دستام دو طرفش گذاشتم تو چشاش زل زدم .....
کوک ویو:
همینطور داشتم با خودم غر میزدم که یهو تهیونگ نزدیک صورتم شد.....
کوک : چ...چی کار میکنی( شکه)
دستش دو گونم کشید اشکام پاک کرد ....
ته: متاسفم تو فکر بودم نفهمیدم چیکار کردم( ناراحت)
کوک: ک....که اینطور ...اشکالی نداره( خجالت)
ته ویو :
کوک از شدت خجالت قرمز شده بود و این باعث شده بود خندم بگیره
کوک : چراااا میخندیی( تعجب)
برگشتم سر جام ماشین روشن کردم حرکت کردیم...
ته: چون بامزه بودی ..
کوک ویو :
با این حرفش یهو دلم لرزید ولی نمیدونستم چرا شاید چون الان یه بابا دارم....
اینم پارت سه❤️❤️❤️❤️❤️🎤🎤
- ۳۴.۵k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط