از هر چه می‌ رود سخن دوست خوش ترست

از هر چه می‌ رود سخن دوست خوش ترست
پیغام آشنا نفس روح پرورست
هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ ای
من در میان جمع و دلم جای دیگرست
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
چون هست اگر چراغ نباشد منورست
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست

جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده‌ام هنوز که نزلی محقرست
کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان
باز آمدی که دیده مشتاق بر درست
جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمرست
شب‌های بی توام شب گورست در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشرست
گیسوت عنبرینه گردن تمام بود
معشوق خوبروی چه محتاج زیورست
سعدی خیال بیهده بستی امید وصل
هجرت بکشت و وصل هنوزت مصورست
زنهار از این امید درازت که در دلست
هیهات از این خیال محالت که در سرست
دیدگاه ها (۴)

از هر چه می‌ رود سخن دوست خوش ترستپیغام آشنا نفس روح پرورسته...

ابنای روزگار به صحرا روند و باغصحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر...

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر استپیغام آشنا نفس روح پرور اس...

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر استپیغام آشنا نفس روح پرور اس...

دانلود کتاب عروس زندان - نویسنده ژول ماری

دانلود مجله فیلم و هنر - شماره 441 - 21 تیر 1352

دانلود مجله اطلاعات بانوان - شماره 1039 - 15 تیر 1356

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط