پارت
پارت 9
§هیچی خواستم بگم هانی بر علیه تون شورش کرده میگه اینا همو دوست ندارن
-باشه الان میایم
§نه پسرم نمی خواد
-نه میایم ادامه کارمون رو اونجا می کنیم
§باشه دمتون گرم بکنین توی چشمش
+-چشم حتما
دست در دست هم آمدیم پایین که هانی گفت
@هنا نگاه کنین دروغگو هامون اومدن
+هیچی در حال انجام کاری باهم بودیم
@همشون دروغه عشق شما دروغینه (یاد فیک لاو افتادم 😂😂😅😅)
-باشه خودت خواستی( لبای ات رو با ولع رو بوسیدم و ات همراهی کردن )
@بس کنید نخواستیم حالا
همه :اووووووو
+(خجالت کشیدن)
همه مهمونا حتی پدرامون رفتن و ما تنها شدیم
+میگم عزیزم خوابت میاد ؟
-نه چطور
+آخه توی آرایشگاه قهوه خوردم خوابم نمی یاد
-میگم میخوای فیلم ببینیم ؟
+آره بزار
-چطور فیلمی بزارم
+عاشقانه بزار
-فیلم ۳۶۵ روز رو بزارم
+نه اصلا هنوز برای ما زوده اون فیلما هر وقت خودمون انجام دادیم بعد اون فیلم رو می بینیم
-مگه فیلم رو دیدی که میگی
+هااا ام چیزه نه
+آره
-تا کجاش
+همش
-ای کلک خودمم اونو دیدم یک فیلم دیگه میزارم
فیلمو گذاشت که پسره جلوی دختر خواستگاری کرد و حلقه رو دستش کرد
+هی آقای جئون تو از من خواستگاری نکردی درسته اجبار بوده ولی وقتی عاشق شدیم باید می کردی
بیا پایین
پایین تر
-توی ذهنش یک خواستگاری ازت بکنم خانم جئون که تاریخ به خودش ندیده
فردا صبح
-سلام تهیونگ
&سلام رفیق چطوری
-خوبم می خوای از آن خواستگاری کنم (کل قضیه رو براش تعریف کرد )
&اوکی
صدای زنگ گوشی
+بلند شدم دیدم کوک نیست گفتم لابد رفته صبحانه درست کنه
&امم خانم جئون ات ؟
+بله خودم هستم
&من شوهر شما رو گروگان گرفتم اگه شوهرتون رو می خواین به این آدرس بیا
+از کجا معلوم شما راست میگی
&سوهو بزنش
-صدای آیی اکی اتتتتت لطفاً نیا اینجا
تا این که ........
ادامه دارد .....
ببخشید که خیلی دیر شد ذهنم یاری نمی کرد براتون بنویسم
🌺🌺🌺💕🌺🌺🌺
§هیچی خواستم بگم هانی بر علیه تون شورش کرده میگه اینا همو دوست ندارن
-باشه الان میایم
§نه پسرم نمی خواد
-نه میایم ادامه کارمون رو اونجا می کنیم
§باشه دمتون گرم بکنین توی چشمش
+-چشم حتما
دست در دست هم آمدیم پایین که هانی گفت
@هنا نگاه کنین دروغگو هامون اومدن
+هیچی در حال انجام کاری باهم بودیم
@همشون دروغه عشق شما دروغینه (یاد فیک لاو افتادم 😂😂😅😅)
-باشه خودت خواستی( لبای ات رو با ولع رو بوسیدم و ات همراهی کردن )
@بس کنید نخواستیم حالا
همه :اووووووو
+(خجالت کشیدن)
همه مهمونا حتی پدرامون رفتن و ما تنها شدیم
+میگم عزیزم خوابت میاد ؟
-نه چطور
+آخه توی آرایشگاه قهوه خوردم خوابم نمی یاد
-میگم میخوای فیلم ببینیم ؟
+آره بزار
-چطور فیلمی بزارم
+عاشقانه بزار
-فیلم ۳۶۵ روز رو بزارم
+نه اصلا هنوز برای ما زوده اون فیلما هر وقت خودمون انجام دادیم بعد اون فیلم رو می بینیم
-مگه فیلم رو دیدی که میگی
+هااا ام چیزه نه
+آره
-تا کجاش
+همش
-ای کلک خودمم اونو دیدم یک فیلم دیگه میزارم
فیلمو گذاشت که پسره جلوی دختر خواستگاری کرد و حلقه رو دستش کرد
+هی آقای جئون تو از من خواستگاری نکردی درسته اجبار بوده ولی وقتی عاشق شدیم باید می کردی
بیا پایین
پایین تر
-توی ذهنش یک خواستگاری ازت بکنم خانم جئون که تاریخ به خودش ندیده
فردا صبح
-سلام تهیونگ
&سلام رفیق چطوری
-خوبم می خوای از آن خواستگاری کنم (کل قضیه رو براش تعریف کرد )
&اوکی
صدای زنگ گوشی
+بلند شدم دیدم کوک نیست گفتم لابد رفته صبحانه درست کنه
&امم خانم جئون ات ؟
+بله خودم هستم
&من شوهر شما رو گروگان گرفتم اگه شوهرتون رو می خواین به این آدرس بیا
+از کجا معلوم شما راست میگی
&سوهو بزنش
-صدای آیی اکی اتتتتت لطفاً نیا اینجا
تا این که ........
ادامه دارد .....
ببخشید که خیلی دیر شد ذهنم یاری نمی کرد براتون بنویسم
🌺🌺🌺💕🌺🌺🌺
- ۱۰.۵k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط