#بے_صبرانـہ_منتظرتم

#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت :7
دوتاشون شل//وارشون رو در آوردن ..
تهیونگ محکم ک//مر جونگکوک رو گرفت و گفت : امشب خستم ..
جونگکوک نگاهی اغ//وا کننده به تهیونگ کرد و گفت : ولی ..
تهیونگ گفت : خیلی خستم !.
جونگکوک سرش رو تکون داد ..جونگکوک تهیونگ رو گذاشت توی بغلش و اونا خوابیدن ...
صبح دوتاشونم تا ساعت ۱۰ خواب بودن ..
که یهو تهیونگ از خواب پرید و گفت : جونگکوک ،جونگکوک دیر شدددد
جونگکوک توی حالت خواب و بیدار گفت : چیشده ؟
تهیونگ گفت :امروز روز عروسیههه..
جونگکوک از خواب پرید و گفت :چیکار کنیم؟
تهیونگ گفت نمیدونم ...
یهو خدمتکارا در زدن ..جونگکوک گفت : چی بگم؟
تهیونگ گفت : بگو داری لباس میپوشی ..
جونگکوک گفت : فعلا دارم لباس میپوشم بعد بیاید..
جونگکوک و تهیونگ سریع لباس پوشیدن ..تهیونگ و جونگکوک از اتاق رفتن بیرون خدمتکارا از دیدنشون تعجب کرده بودن..
جونگکوک گفت : کاری داشتین ؟
یکی از خدمتکارا با لکنت گفت : آآآ..هی...هیچی ...سر..سروم فقط..لبا..س ...های عروسی رو...برر..ات..ون آوردیم..
جونگکوک گفت : بزاریدشون داخل اتاقم ..
خدمتکارا سرشون رو به نشونه تایید تکون داد و رفتن داخل اتاق ..
جونگکوک تهیونگ رو تا اتاقش برد و برگشت ..
لباس های عروسی رو پوشید ..
همه چی آماده بود ...جونگکوک و همه‌ی مهمون ها منتظر تهیونگ بودن..
وقتی تهیونگ وارد تالار شد جونگکوک کاملا محوش شد..
تهیونگ با لبخند بی نظیرش نزدیک جونگکوک شد..
اونا با هم ازدواج کردن ...
جونگکوک باورش نمیشد با تهیونگ ازدواج کرده تهیونگ هم همین طور ...
اونا خیلی خوشحال بودن ..
بعد از عروسی جونگکوک و تهیونگ رفتن داخل باغ ..جونگکوک گفت: سرورم مایل هستید با من برقصید!
تهیونگ گفت: حتما وزیر جنگ جئون ..
جونگکوک لبخندی زد و بعد دستش رو برای تهیونگ دراز کرد..
اونا میخندیدن و میرقصیدن ..
ماه بزرگی که اون شب همه جارو روشن کرده بود!
بعد از چند ساعت جونگکوک تهیونگ رو برآید استایل بغل کرد و به سمت عمارت مشترکشون راهی شد....
دیدگاه ها (۰)

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

کدوم مدل مو...راست ❤️‍🔥چپ 🔥

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 5پادشاه گفت : من هم قدرتی برای تصم...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 4تهیونگ گفت: میخوام مثل قبل باشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط