بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم

بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم

دوتامان غرق تنهایی و محو حالتی مبهم

 

خیالت خام شد ؛ بردند از ما مهربانی را

حواست پرت شد ؛ خشکید باغ عشقمان کم کم

 

فراق اینجاست می بینی؟ اگر دقت کنی حالا

جدایی را نگاه کینه توزت کرده ؛ خاطر جَم

 

از آن وقتی که خودخواهی به دنیامان فرود آمد

گمانم غصه ی دوری نشسته در دل آدم

 

تو گفتی راستی را دوست می داری ولی آخر ـ

تمام قول هایت شد ؛ شبیه منحنی ها ؛ خَم

 

پُر از زهرند انگاری عسل ها در نبود ِ تو

شراب ناب هم انگار مخلوط َ ست با یک سَم

 

پس از تو حال من خوب است ؛ یک تصویر می خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم

 

 

 

 

#جواد مزنگی
#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراریمـی شود دســت از اعـــد...

پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمکبه گمانم که بمیرم، تو بگویی ...

سلام ، صبح بخیر دوستان خوبم ...

#پس زمینه ...#ست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط