p
p:⁶
تمام اون روز رو توی اتاق وحشتش گذروند دیگه بدنش جونی نداشت دیگه نمیتونست بمونه بمونه چطوری شوهرش جلوی چشماش میخواد به دختره دیگهیی عشق بورزه
نمیدونست که چقدر توی اون اتاق مونده فقط تن بیجونشو بلند کرد و دستای ظریف به خون نشستش رو روی قلب مریضش گذاشت
با قدمای آهسته و کوتاه از توی اتاقک ترسش گذشت و به اتاق خودش رسید
مستقیم وارد حموم کنج اتاق رفت و لباس های پاره و خونشو از تش درآورد
دوش سرد آب رو باز کرد و زیر آب رفت
سردی آب باعث سوزش زخمای تازش بود که باعث شد جیغ خفهیی بکشه و از چشمان بلوریش قطره های اشک سرازیر بشه
ج:مادر آماده باش برای فردا شب میخوام بریم خونه یونا برای صحبتای آخر
از شدت شرم سونو سرش رد پایین انداخت و با بغض مخفی درون صداش لب زد
م.ج:باشه پسرم
ج:به اون دختره بی کس و کار هم یه دست لباس بده آبرومون رو نبره وقتی بیاد
م.ج:مگه اونم میخواد بیاد
ج:.................
قراره با حمایت اینطوری؟
تمام اون روز رو توی اتاق وحشتش گذروند دیگه بدنش جونی نداشت دیگه نمیتونست بمونه بمونه چطوری شوهرش جلوی چشماش میخواد به دختره دیگهیی عشق بورزه
نمیدونست که چقدر توی اون اتاق مونده فقط تن بیجونشو بلند کرد و دستای ظریف به خون نشستش رو روی قلب مریضش گذاشت
با قدمای آهسته و کوتاه از توی اتاقک ترسش گذشت و به اتاق خودش رسید
مستقیم وارد حموم کنج اتاق رفت و لباس های پاره و خونشو از تش درآورد
دوش سرد آب رو باز کرد و زیر آب رفت
سردی آب باعث سوزش زخمای تازش بود که باعث شد جیغ خفهیی بکشه و از چشمان بلوریش قطره های اشک سرازیر بشه
ج:مادر آماده باش برای فردا شب میخوام بریم خونه یونا برای صحبتای آخر
از شدت شرم سونو سرش رد پایین انداخت و با بغض مخفی درون صداش لب زد
م.ج:باشه پسرم
ج:به اون دختره بی کس و کار هم یه دست لباس بده آبرومون رو نبره وقتی بیاد
م.ج:مگه اونم میخواد بیاد
ج:.................
قراره با حمایت اینطوری؟
- ۹.۶k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط