پداست آرزوی تو در چشم های ما

پيداست آرزوی تو در چشم‌ های ما

پشت غرور و گریه بی های‌ های ما

راز گذشته را به رقیبان من مگو

وقتی شنیده اند خود از ماجرای ما

ای غم تو را سپاس که بی‌ هيچ منتی

چون سايه آمدی همه جا پا به پای ما

يک عمر دل به وصل تو بستیم و همچنان

غیر از فراق عشق ندارد برای ما

صد بوسه دادهایم امانت به دست باد

تا کِی تو را نسیم ببوسد به جای ما...

#خاصترین
دیدگاه ها (۶)

‌در آستانھ فصلے سرد!!!در محفل عزاے آینھ ها !و اجتماع سوڪَوار...

پاے #تُ ڪھ در میان باشد!!!قید همھ چے را میزنم...سینھ ے ڪوهها...

به سرم زد که کمی سمت عقب برگردمتا بفهمم که چرا غم زده و دل س...

دفتر شعر من ای دوست ز تو نام گرفتقلمم از زخ زیبای تو الهام گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط