زودباور بودم

زودباور بودم
من می دانم
نباید به حرف هایش
دل خوش می کردم
نباید به نگاهش
عادت می کردم
آخر
دلچسب بود حضور کوچکش در تنهایی بزرگم
عالی بود شعارهای کودکانه اش مثل فیلم های رمانتیک عاری از تلخی واقعیت
نباید به صدایش
سازم را کوک می کردم
نباید به دلش
قلبم را هدیه می دادم
آخر
نو بود دستان خشکش در دستان آزادم
عجیب بود مردمک های چشمش مثل نوای گریه نوزادی پاک
زود باور بودم
من می دانم

رزا افروزیان
دیدگاه ها (۰)

خیلی خوب بلدمخودمو از آدمایی که قدرمو نمیدونن پس بگیرم...Hes...

ای جان چه شیرین میخنده خندهاشوقربون😍😍

امیدوارم که دوسش داشته باشید ❤️ خواننده علیها

My professor Part:58چطور متوجه نشدم که داره بهم نزدیک میشه؟!...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲3

Forbidden WhispersPart 6هوای بیرون کتابخانه خفه‌کننده بود.ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط