سناریو نوری در تاریکی
سناریو نوری در تاریکی
پارت ۲۲
پیش دو عزیزگرامی:
(اینا داشتن هنوز همدیگه رو میبوسیدن. هردفعه ایزوکو میخواست نفس بکشه باکوگو ی بیتربیت دوباره میومد و بوسش میکرد)
🥦: مممم...و-ول کن...کاچان...
💥: ساکت باش نفله.....
ایزوکو بلاخره تونست جدا بشه. بین بوسه ها دستش رو گذاشت رو دهان باکوگو تا نتونه دیگه بوسش کنه.
🥦: بسه کاچان....نمیتونستم نفس بکشم....
💥: تچ...باشه...
🥦: ولی....حس خوبی داشت...میشه بازم اینکارو انجام بدیم؟
💥: آخه احمق کی هردفعه هروقت دلش خواست از بقیه میخواد بوسش کنن؟
🥦: ولی تو موافقت کردی...
💥: اولن، چونکه دوست داشتم. دومن، چونکه خودت هم خواستی. تازه کسایی که هرلحظه همدیگه رو میبوسن کاپل هستن و رابطه دارن-
🥦: پس میشه رابطه داشته باشیم؟
باکوگو دیگه کار نمیکنه😔✨️
💥: چطوری با این قیافه احمقانه و آروم و بامزه و...کیوت....یعنی...ای خدا-
من: آروم باش درک میکنم..
💥: تو برو گم شو-
🥦: من دلم باز بوس میخواد....ولی از سنسه شنیدم بعضیا یکارایی میکنن حس بهتری داره-
من: منظورم قطعا خوراکی خوردن و اینکه با هم....وقت بگذرونیم بود....قطعا...
💥: خیلی دوست دارم الان بکشمت.
من: چی؟ من رو بکشی؟ بابا تو دلت نمیاد، آخه من؟-
قرار بود با انفجار منو نابود کنه پس غیب شدم.✨️
💥: ای خداااا.
💥: به هر حال داشتم میگفتم.
🥦: میشه دوست پسرم باشی؟
(باکوگو یکوچولو موچولو قرمز میشه)
💥: تچ.....ب-باشه....فقط بخاطر اینکه تو ممکنه بدون من صدمه ببینی و قطعا بدون من نمیتونی کاری انجام بدی-
🥦: باشه مرسی کاچان. (بچه اومد یه بوسش کرد و رفت)
💥: برگرد اینجا بینم! نمیتونی-
💗: البته میتونه چونکه الان دوست پسرته باکوگو~
💥: خفه شو- صبر کن بینم، تو از کجا اومدی؟ و چرا...خون دماغ شدی؟
💗: حیحیحیحی خودت چی فکر میکنی؟ بوسه هاش خوب بودن؟~
(و باکوگو هم قرمز شد)
💥: از هردوتون متنفرم.
💗: عزیزم تو عاشقمونی- صبر کن، هردوتون؟ منظورت اون یکی کیه؟
💥: خودت چی فکر میکنی سنسه منظورمه دیگه-
من: وایییییی سنسه منو صدا کردیییییی این نمیدونستم ممکن بودددد😭✨️ این فقط یکبار در جهان اتفاق میفته-
(باکوگو داغونم کرد با یه انفجار)
💥: واقعا اسکلی-
💗: سنسههههه نههههه نمیرررر😭 چرا اینقدر کرم میریزی تو😔✨️
پایان.
ببخشید از اون یکی پارت نذاشتم، برقمون هی میرههههه😭😭 اصلا مشخص نیست بعصی وقتا یهویی موقعی میره که نباید میرفت😔
پارت ۲۲
پیش دو عزیزگرامی:
(اینا داشتن هنوز همدیگه رو میبوسیدن. هردفعه ایزوکو میخواست نفس بکشه باکوگو ی بیتربیت دوباره میومد و بوسش میکرد)
🥦: مممم...و-ول کن...کاچان...
💥: ساکت باش نفله.....
ایزوکو بلاخره تونست جدا بشه. بین بوسه ها دستش رو گذاشت رو دهان باکوگو تا نتونه دیگه بوسش کنه.
🥦: بسه کاچان....نمیتونستم نفس بکشم....
💥: تچ...باشه...
🥦: ولی....حس خوبی داشت...میشه بازم اینکارو انجام بدیم؟
💥: آخه احمق کی هردفعه هروقت دلش خواست از بقیه میخواد بوسش کنن؟
🥦: ولی تو موافقت کردی...
💥: اولن، چونکه دوست داشتم. دومن، چونکه خودت هم خواستی. تازه کسایی که هرلحظه همدیگه رو میبوسن کاپل هستن و رابطه دارن-
🥦: پس میشه رابطه داشته باشیم؟
باکوگو دیگه کار نمیکنه😔✨️
💥: چطوری با این قیافه احمقانه و آروم و بامزه و...کیوت....یعنی...ای خدا-
من: آروم باش درک میکنم..
💥: تو برو گم شو-
🥦: من دلم باز بوس میخواد....ولی از سنسه شنیدم بعضیا یکارایی میکنن حس بهتری داره-
من: منظورم قطعا خوراکی خوردن و اینکه با هم....وقت بگذرونیم بود....قطعا...
💥: خیلی دوست دارم الان بکشمت.
من: چی؟ من رو بکشی؟ بابا تو دلت نمیاد، آخه من؟-
قرار بود با انفجار منو نابود کنه پس غیب شدم.✨️
💥: ای خداااا.
💥: به هر حال داشتم میگفتم.
🥦: میشه دوست پسرم باشی؟
(باکوگو یکوچولو موچولو قرمز میشه)
💥: تچ.....ب-باشه....فقط بخاطر اینکه تو ممکنه بدون من صدمه ببینی و قطعا بدون من نمیتونی کاری انجام بدی-
🥦: باشه مرسی کاچان. (بچه اومد یه بوسش کرد و رفت)
💥: برگرد اینجا بینم! نمیتونی-
💗: البته میتونه چونکه الان دوست پسرته باکوگو~
💥: خفه شو- صبر کن بینم، تو از کجا اومدی؟ و چرا...خون دماغ شدی؟
💗: حیحیحیحی خودت چی فکر میکنی؟ بوسه هاش خوب بودن؟~
(و باکوگو هم قرمز شد)
💥: از هردوتون متنفرم.
💗: عزیزم تو عاشقمونی- صبر کن، هردوتون؟ منظورت اون یکی کیه؟
💥: خودت چی فکر میکنی سنسه منظورمه دیگه-
من: وایییییی سنسه منو صدا کردیییییی این نمیدونستم ممکن بودددد😭✨️ این فقط یکبار در جهان اتفاق میفته-
(باکوگو داغونم کرد با یه انفجار)
💥: واقعا اسکلی-
💗: سنسههههه نههههه نمیرررر😭 چرا اینقدر کرم میریزی تو😔✨️
پایان.
ببخشید از اون یکی پارت نذاشتم، برقمون هی میرههههه😭😭 اصلا مشخص نیست بعصی وقتا یهویی موقعی میره که نباید میرفت😔
- ۱۵۴
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط