V

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ³

*فلش بک به یک سال قبل*
شب دلگیر و سردی بود ، ریندو با ران رفته بودن بار و اونجا مست کردن ، وقتی تصمیم گرفتن برگردن خونه ران سوار موتورش شد و نگاه ریندو کرد که با ابرو های در هم رفته نگاه زمین کرده.
ران : ریندو ، چی شده؟
ریندو با گیجی : نمیدونم...حس خوبی ندارم.
ران : حتما زیاد خوردی.
ریندو : نه نه...یه حسی ، انگار یه چیزی درست نیست.
ران : مطمئنی ؟
ریندو سرش و بالا اورد و چهره درهم کشیده اش رو درست کرد و به سادگی نگاه ران کرد.
ریندو : ولش مهم نیس ، تو برو من بعدا میام.
ران : اوک.
ران موتورش رو روشن کرد و رفت ولی ریندو بجای اینکه سوار موتورش بشه ، موتورش رو یکم دورتر از بار پارک کرد که یه وقت یه مستی ندزده و بعد توی پیاده رو داشت راه میرفت که یه باد تندی وزید و بارون شروع به باریدن کرد.
ریندو کاملا خیس شده بود و از موتورش هم دور شده بود ، دور زد تا برگرده سمت موتورش.
ریندو : لعنتی.
مستی ریندو پریده بود و پیچید توی راه میانبر که کوچه تاریکی بود و داشت به اخرای کوچه میرسید که صدای ناله ضعیفی شنید.


پایان این پارت. قراره از پارت ۵ به بعد طولانی تر باشه.
شرط پارت بعد ۱۰ لایک و ۵ کامنت
دیدگاه ها (۸)

حققق

مهممم

ازین عکسا... قر و قاطی

عضو جدید

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ²سیسیلیا که حالا توی بغل ریندو اروم شده بود با ...

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ¹بعد از ظهر خنکی بود ، ریندو و ران و سیسیلیا تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط